آشوب پیچیدگی و خود سامان‌یابی

ساندرا ال بلوم

برگردان: شهرام رفیعیان

تغییرات وضع هوا، آریتمی‌های قلبی، الگوهای جریان ترافیک، شکل‌گیری و نابودی تمدن‌ها، اپیدمی‌ها، نوع رفتار افراد در گروه‌ها… آیا هیچ ایده‌ای وجود دارد که کل این ایده‌ها را با خود در‌بر‌داشته باشد؟ پاسخ این سؤال آشوب و پیچیدگی است. با این‌که ریشه‌های تئوری آشوب به پوانکاره بر‌می‌گردد، علاقه به آشوب و پیچیدگی و خود‌سامان‌یابی در رشته‌های مختلف سابقه‌ای فراتر از ۱۹۷۰ ندارد. در انستیتو سانتافه در نیومکزیکو و در مراکز دیگر در جای‌جای جهان، دانشمندان، اقتصاد‌دان‌ها، شهر‌سازها، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در حال تولید نظریه‌ها، قواعد و استفاده‌های کار‌بردی از این مفاهیم هستند که همه بر مطالعه تغییر در سیستم‌های طبیعی متمرکزند. این مطالعه تغییر در خود افراد بشری، ارتباطات اجتماعی و گروه‌ها را هم شامل می‌شود.

لیکن تئوری‌هایی که در پس مطالعه پیچیدگی وجود دارند در بحث آسان نیستند. نویسنده‌ای در این زمینه فرآیند یافتن تئوری آشوب را مانند گرفتن ژلاتین توصیف کرده‌است: «آسان است که ببینیم موادی آنجا وجود دارد، آن مواد شکل مخصوص به خود را دارند و جامد به‌نظر می‌رسند، اما  وقتی کسی سعی می‌کند تا عملاً مقداری از آنها را بردارد به‌سرعت جمع‌و‌جور کردنش یک معضل می‌شود و به ماده‌ای کاملاً متفاوت با آنچه در زمانی که روی سطح قرار داشت تبدیل می‌شود.» (چامبرلین Chamberlain به نقل از مک کلار MC Clure، ۱۹۹۸، ص. ۱).

بسیاری از افراد یک تصور ابتدایی از نظریه‌ی آشوب دارند که آن را از رسانه‌ها بدست آورده‌اند. شناخته‌ترین تصویر اثر بال پروانه است که این‌چنین می‌گوید که حرکت بال‌های پروانه در برزیل می‌تواند مسیر یک تورنادو در تگزاس را تغییر دهد. از زمان کشف اولیه ادوارد لورنز Edward Lorenz  از این اثر در ۱۹۶۱ که با آنالیز مترولوژیک انجام گرفت، کسان دیگری هم نشان دادند که چگونه اندکی گرده گل می‌تواند باعث حمله تب یونجه شود، یک شایعه باعث افت در بازار عمده‌فروشان شود، یک آزار در زندان می‌تواند باعث شورش دسته‌جمعی شود (بریگز Briggs و پیت Peat 1999).

در زبان آشوب این موارد را با “وابستگی حساس به شرایط اولیه” می‌شناسیم. به این بیان که حتی مقادیر جزئی تغییرات در ورودی می‌تواند به سرعت به صورت یک تغییر فاحش در خروجی تظاهر کند. علاوه بر آن لورنز به وجود “نقاط بحران”   Crisis Points  پی برد که نقاط تغییر مسیر حساسی هستند که همه‌جا در سیستم‌های طبیعی وجود دارند.

آن‌طور که نمایان است، سیستم‌هایی که بی‌نظم در نظر گرفته می‌شوند در واقع چندان هم بی‌نظم نیستند- آنها صرفاً با قواعد علت و معلولی سیستم‌های خطی قابل پیش‌بینی نیستند. سیستم‌های خطی در حدود واضح و تعریف‌شده عمل می‌کنند و اجزا به‌شکل یک محصول قابل پیش‌بینی گرد هم می‌آیند: یعنی علت‌های مشخصی را کنار هم قرار می‌دهی، معادله خاصی را برقرار می‌کنی و نتیجه قابل پیش‌بینی به‌دست می‌آید. روش‌های آماری که ما در مطالعات روانشناسی و دیگر مطالعات استفاده می‌کنیم، حاصل مطالعه سیستم‌های خطی هستند. مثل این نظر که ببینیم یک ساعت چگونه است و جهان که انسان‌ها هم جزئی از آن هستند مانند یک ساعت است. پس اگر بتوانیم  همه‌ی قواعد ساعت‌ها را کشف کنیم قادر خواهیم بود همه‌ی قواعد آدم‌ها را هم کشف کنیم و اگر بتوانیم بفهمیم چگونه می‌توان ساعت‌ها را کنترل کرد احتمالاً نه‌تنها  قادر خواهیم بود وضعیت آب و هوا را کنترل کنیم، بلکه می‌توانیم وضعیت انسان‌ها را هم درکنترل خود بیاوریم.

تنها مشکل این‌است که سیستم‌های خطی بیشتر در تئوری موجودند تا در عمل. سیستم‌های زنده و نیروهای طبیعی غیر‌خطی هستند. حال چه درباره‌ی آب و هوا صحبت کنیم یا سیستم‌های کهکشانی یا یک سلول و یا یک گروه درمانی. غیر خطی بودن یک سیستم به این معنی است که نمی‌توان مقدار خروجی را بر پایه‌ی معادلات جمعی Additive- equations  به‌دست آورد. درنتیجه علت و معلول لزوماً وابستگی عملی ندارند. در سیستم‌های خطی، خروجی متناسب با ورودی است. در سیستم‌های غیرخطی این مسأله صادق نیست – یک تغییر ک ک در ورودی می‌تواند یک تغییر بزرگ در خروجی ایجاد کند و یا نکند. در سیستم‌های خطی تغییر با دانستن آنچه در گذشته رخ داده است  قابل پیش‌بینی است. در سیستم‌های غیرخطی تغییر ناپیوسته است، با جهش‌های ناگهانی غیرقابل پیش‌بینی که بیشتر شبیه تغییر حرکت یک اسب از راه رفتن به تاختن  است. گذار ناگهانی که به باز‌شکل‌گیری شگفت‌آوری منجر می‌شود (مک کلار McClure 1998). این دیدگاه غیرخطی، فوق العاده برای محققانی که متکی بر تغییرات یک متغیر در یک زمان، اندازه‌گیری آن و کشف علت هستند اسباب دردسر است. تا یک نقطه این متدولوژی کمک کننده است و باعث پیشرفت‌های شگرف می‌شود، ولی وقتی ما نیاز پیدا می‌کنیم که به شرایط واقعی رجوع کنیم که در شرایط به‌هم ریخته و پیچیدۀ دنیای واقع رخ می‌دهد، بر‌خلاف آنچه در شرایط به‌شدت کنترل شده آزمایشگاهی وجود دارد، دچار مشکل می‌شویم. همه‌جور اتفاقات غیرمنتظره در هنگام درگیر شدن با تعاملات سیستم‌های مختلف حادث می‌شود. این اتفاقات با این‌که غیرقابل پیش‌بینی هستند اغلب اصلاً آشفته نیستند و حتی سامان یافته‌اند. برای طرح مثال شاید چیزی بهتر از فعالیت بی‌نهایت پیچیده‌ی مغز انسان نباشد.

اساساً تمرکز تئوری آشوب بر این‌ است که چگونه سیستم‌های ساده رفتارهای بسیار پیچیده و غیرقابل پیش بینی به‌دست می‌دهند، در حالی که تئوری پیچیدگی بر این موضوع تمرکز دارد که چگونه سیستم‌هایی که اجزای زیادی دارند می‌توانند رفتار سامان‌یافته و قابل پیش‌بینی ایجاد کنند. خود سامان‌یابی مفهومی است که سطوح جدیدی از شکل نظم و پیچیدگی را دربردارد که اغلب خارج از حیطه تبادلات بین ارگانیسم‌ها و زمینه‌ای که در آن قرار دارند، حاصل می‌شود، یعنی نظم آزادانه. برای مثال گروه‌های نورون‌ها در الگوهای پاسخ‌دهی به تغییرات در تجارب, خود را سازماندهی می‌کنند. ماسرپاسکوآ Maserpasqua و پرناPerna 1997  ادغام این هر دو “دانش تغییر” را به‌وجود می‌آورد. درمانگران نسبی‌گرا به تعمیم پذیربودن تئوری سیستم‌ها توجه دارند. یک سایکوپاتولوژیست درباره این حیطه جدید گفته است که نظریۀ عمومی سیستم‌ها بر ثبات تأکید دارد در حالی‌که نظریه آشوب تبیین می‌کند که چگونه سیستم‌ها تغییر می‌کنند. دیگران اظهار داشته‌اند که آشوب و پیچیدگی اساس یک شخصیت  پست مدرن هستند. بر خلاف انسان مدرن که می‌توانست به صورت عینی فعالیت‌های ماشین‌وار گیتی را کشف کند، یک انسان خود محتوی self-contained  می‌تواند یک حقیقت را کشف کند؛ شخصیت پست مدرن یک سیستم باز است، که به زمینه اطراف خود وابستگی دارد، همیشه در حال شدن است، فعالانه با اطلاعات جدید در پیوند شدن است و در تبادل اطلاعات با محیط در حال تغییر است .

وقتی سیستم‌های پیچیده غیرخطی تحت فشار قرار می‌گیرند یا “تهدید می‌شوند” در بی‌ثباتی قرار می‌گیرند. هرچه بیشتر سیستم از تعادل دور می‌شود بیشتر بی‌ثبات می‌شود. انسان‌ها و سازمان‌های انسانی این پدیده را به شکل اضطراب، ترس و استرس تجربه می‌کنند. سیستم با ایجاد تغییرات تلاش می‌کند تا تعادل خود را بازیابد. لیکن این تغییرات از نوع تغییرات سطح اول یعنی خطی، تدریجی، قطعه‌ای، قابل پیش‌بینی، متوسط و سودجویانه هستند. اگر این شکل تطابق یافتن کارآ نباشد و سیستم ثبات خود را باز نیابد، تهدید مستمر مسیر را به یک دو راهی  می‌کشاند – یک نقطه تصمیم‌گیری، یک انتخاب حساس، شک روبرت فراست Robert Frost  بر سر یک دوراهی در جنگل. بر سر هر انشعاب انتخاب‌های متعددی وجود دارد که نتیجه رفتن به هرکدام غیرقابل پیش‌بینی است در حالی‌که هیچ حالت اتفاقی در کار نیست. مانند قرار گرفتن در قله یک تورنادو، سیستم، تجربه حرکات آشوبی خواهد داشت و به بیان انسانی آن، اگر داخل مخروط باشیم وحشت زده می‌شویم و لیکن از نگاه ناظر خارجی همان قله را می‌بینیم که در محدوده‌ای خاص حرکت می‌کند. پس در اصل  آشوب واقعاً آشوب نیست. در واقع امکان وقوع حرکات در داخل قله بر پایۀ انتخاب‌هایی که منجر به ایجاد نقطه تغییر فعلی شده و دیگر وجوه داخلی و خارجی واقعیت محدود می‌شود ولی در حیطه انتخاب در داخل مخروط هر چیزی می‌تواند اتفاق بیفتد. مانند گفته‌ی یک روانشناس که بیان کرده: “تاریخ حدود انتخاب‌ها را معین می‌کند” حال مبتنی بر آنکه چه سیستمی مد نظر است ( مک کلار، ۱۹۹۸ ص ۲۰).

در یک نقطه خاص، انشعاب ایجاد می‌شود، یکی از مسیرها انتخاب می‌شود و این مسیر به یک تغییر سطح دوم منتهی می‌شود که با مفاهیم متلاطم، آشفته، غیرخطی، ناگهانی، اعجاب آور، تبدیل شونده و غیرقابل پیش‌بینی توصیف می‌شود (مک کالر ۱۹۹۸). جذب‌کننده‌ها Attractors  در تمام مسیر در قله تغییر قرار دارند و مسیر حرکت را ترسیم می‌کنند چیزی تقریباً مشابه قطب نما. در یک سیستم آشفته، جذب‌کننده‌ها را جذب‌کننده‌های جدید Strange Attractors می‌نامند  و منظور فرآیندی است که از بین تعاملات پیچیده اجزا در یک سیستم آشکار می‌شود. این جذب‌کننده‌های جدید مانند قطب‌نما عمل می‌کنند و سیستم را در محدوده خاصی قرار می‌دهند. سیستم همیشه حول این جذب‌کننده‌های جدید دوران می‌کند ولی نه هرگز در یک مسیر خاص؛ به شکلی که می‌توان الگوی خاص را از دور در آن دید ولی در بررسی نزدیک رفتار سیستم غیرقابل پیش‌بینی برای هر گونه تکراری است.

الگویی که جذب کننده‌های جدید منجر به آن می‌شوند هرگز دقیقاً در سیستم تکرار نمی‌شوند ولی با این حال یک فرم وجود دارد. این فرم‌ها وقتی در کامپیوتر به تصاویر بصری تبدیل می‌شوند الگوهای زیبا و ریتم‌داری را ایجاد می‌کنند که شبیه به سمبول‌های ابدیت، ماندالاهای مارپیچ و آتش‌بازی هستند (چامبرلین ۱۹۹۸). جذب کننده‌های جدید مانند فراکتال‌ها fractals که برادرزاده هندسی آنهاست، آرایشی کریستالی و پیچیده دارند که مربوط به فیلد آشوب است (مارون ۱۹۹۵ Moran).  “آشوب علم الگوست، نه پیش‌بینی” (چامبرلین ۱۹۹۵، ص ۲۶۸).  یک خود سامان‌یابی جدید حاصل گذار از این فرآیند آشفته و متلاطم است که می‌تواند منجر به پیچیدگی بیشتر شود یا باعث پسرفت Regression /انفصال Disintegration  شود: به زندگی یا مرگ. تبدیل شدن یک کرم صد پا به پروانه مثالی از تغییر سطح دوم و تبدیل شونده است.

از آنجا که سایکوتراپی در اساس تدبیری برای تغییر است و یا فراتر از آن تلاشی برای ثبات دادن است، بنابراین جای شگفتی نیست که علاقه‌مندان به علوم اجتماعی و مطالعه تغییرات سایکوتراپیوتیک مجذوب استعاره‌ها  metaphors  و دانشی که زیربنای نظریه آشوب/ پیچیدگی است شده باشند. به زبان ما، “وابستگی حساس به شرایط اولیه” کد آشوب برای ” کودکی” است. ما عملاً  نیرویی که به یک سیستم استرس وارد می‌کند را می‌شناسیم. همانطور که به آن سیستم می‌نگریم- فرد، خانواده یا گروه -، سعی می‌کنیم تا ثبات را با روش‌های امتحان شده و صحیح  دوباره در آن برقرار سازیم یا در حالت محافظه‌کارانه منتظر شویم تا لبریز شود و وارد یک دوره آشوب شود که با خروج از آن ممکن است تغییرات مثبت و رشدی در آن به‌وجود بیاید و یا نیاید.

زمان درازی یک تنش عمومی در زمینه سلامت روان و خصوصاً در حیطه روان‌پزشکی وجود داشت که در یک طرف کسانی قرار داشتند که به هر کاری برای ثبات دادن به وضعیت بیمار تن درمی‌دادند- دارو، محدود کردن، تنبیه- و درطرف دیگر کسانی که امکانات استراتژیک و خلاقانه در آشوب را درنظر می‌گرفتند؛ مثلاً ر.د لاینگ  R.D. Laing، ژوزف برک Joseph Berke و دیگران. بسیاری از سایکوتراپیست‌ها با این نظر موافقند که نقش صحیح درمان این است که محفظۀ مطمئنی برای تجربه  آشوبی بیمار باشد و اهمیت زیادی می‌دهند که اجازه دهیم تغییر رخ دهد علی‌رغم این‌که گسست‌هایی ممکن است در فرآیند به‌وجود آید. ایجاد اضطراب کافی برای راندن شخص، خانواده، یا گروه به قله تغییر در حالی که اضطراب‌هایی که ممکن است باعث سرریز شدن سیستم شوند تعدیل شوند و آن را به سمت راه حل‌های آرام کننده بکشاند.

کتاب کاملی برای فهم گروه‌درمانی از مجرای نگاه مک کلار ۱۹۹۸ تئوری آشوب نوشته‌است. در این کتاب بیان داشته است که مراحل منطبق بر فرآیند تبدیلات آشوبی، می‌تواند در یک گروه رخ دهد به‌شرط این‌که یک سرپرستی مؤثر بر گروه حاکم باشد که گذار گروه را از مرحله‌ی کشمکش  Conflict  و آشوب، با کنترل و محدود کردن خود مختل نکند. او گروه‌هایی را نشان می‌دهد که سرکوب و یا حتی مضمحل شده‌اند و یا آنهایی که قادر به رشد و بالیدن نبوده اند و نتوانسته‌اند از آشوب در مسیری سالم خود را به‌سامان رسانند. برابندر Brabender 1997هم بر درمان گروه تمرکز داشته و در ارتباط‌های ببین تئوری فیلد لتوین  Letween Field theory  تفکر با محوریت سیستم‌های آگازاریان Agazarian systems-centered thinking، مدرسه تحلیلی گروه حاصل کار فولکس Foulkes و مفاهیم آشوب/ پیچیدگی کار کرده است.

صاحب‌نظران زیادی درباره فرآیند درمان خانواده از نظرگاه تئوری آشوب نوشته‌اند. هوجنز hudgens, 1998  و کامبرلین Chamberlin 1995  از تئوری آشوب به‌عنوان مدلی استفاده کرده‌اند تا عدم کارکرد پویایی خانواده‌ها را تحلیل کنند، که در آن پدیده، جذب کننده را آنچه فامیل را گرد هم جمع می‌کند لحاظ کرده‌اند و به درمانگر به عنوان “جذب کننده جدید” نگاه شده است که می‌تواند تک تک اعضای خانواده و حتی کل خانواده را به سمت الگوهای جدید ارتباط و تعامل سوق دهد.

لیکن برخی از جالب‌ترین ایده‌ها که از رجوع و استفاده از تئوری آشوب/ پیچیدگی حاصل می‌آید در سطح جهانی مطرح هستند. ارتباط بالقوه با همه زمینه‌های تلاش بشری به‌سرعت آشکار می‌شود و برای بسیاری از ما امید بسیاری به بار آورده است که چیزی فراتر از دیدگاه مثله شده، فرو کاهنده، استخراجی Exploitative از طبیعت بشری که اکنون از هر زاویه با آن مواجهیم به‌دست دهد. این ما را وامی‌دارد که بسیاری از زیر ساخت‌های نظرگاه مکانیکی و علمی خود را مورد بازبینی قرار دهیم. مفاهیم آشوب ما را وامی‌دارد که این عقیده که رفتار قابل پیش‌بینی است، یا این‌که مشاهده می‌تواند عینی باشد یا این‌که رفتار تکرار‌پذیر است یا این‌که خروجی متناسب با ورودی است یا این‌که آشوب مخرب است و باید از آن دوری جست یا هر چیز را می‌توان مجزا از بقیه چیزها دریافت را کنار بگذاریم یا اقلاً در موردشان تأمل بیشتری کنیم (چامبرلین ۱۹۹۸).

به جای دیدگاه مکانیکی به جهان ترغیب می‌شویم تا یک وابستگی بازیگرانه بین همه موجودات درنظر آوریم که به بهترین شکل در تصویری فریبنده که نقش محوری در همه فرهنگ‌ها در طول زمان دارد نمایان می‌شود که نشان می‌دهد چگونه خلاقیت می‌تواند بر احتمالات فائق آید، قواعد را  بشکند و خارج از چارچوب، فکر و حرکت کند. زمان چنین تغییری فرا رسیده است. در نمایش جدید بیست و دوم فیلم تاریخ قرن بیست و یکم، از آنجا که راه حل های خطی و فرو‌کاهنده ما برای مشکلات پیچیده‌ی جهان متحد در نجات سیاره از خطر نابودی ناتوان بوده‌اند نوع بشر به کشف – یا بازیابی مجدد – توان تغییرات جزئی، دینامیک، غیرقابل پیش‌بینی، خلاق خود سامان‌یابی پرداخته است. ما به این شناخت رسیده‌ایم که همه جهان در حقیقت و بدون شک بهم وابسته است و سعادت ما در رها کردن تقلای بیهوده برای کنترل همه چیز و روی آوردن به زندگی با عشق به دیگر افراد و محیط اطرافمان میسر می‌شود.

مرجع

http://www.sanctuaryweb.com/Documents/Downloads/Chaos,%20Complexity,%20Self-Organization.pdf

منابع

Bohm, D. (1981). Wholeness and the implicate orders. New York: Routledge.

Brabender, V. (1997). Chaos and order in the psychotherapy group. In chaos: Translating theory into practice. Washington, D.C.: American Psychological Association (pp. 225-252).

Briggs, J. & Peat, F. D. (1999). Seven life lessons of chaos: Timeless wisdom from the science of change. New York: HarperCollins.

Butz, M. R. (1997). Chaos and complexity: Implications for psycholigical theory and practice. Washington, D. C.: Taylor & Francis.

Chamberlain, L. (1998). Preface. In Chamberlain, L. L. & Butz, M. R. Clinical chaos: A therapist’s guide to nonlinear dynamics and therapeutic change. New York: Brunner/ Mazel (pp/ 10-14).

Chamberlain, L. (1998). Strange attractors in patterns of family interaction. In Robertson, R. & Combs, A. (Eds.). Chaos theory in psychology and life science. mahway, NJ: Lawrence Erlbaum Associates (pp. 267-273).

Dean, A. (1997). Chaos and intoxication: Complexity and adaptation in the structure of human nature. London: Routledge.

Demastes, W. W. (1998). Theatre of chaos: beyond absurdism, into orderly disorder. Cambridge, U. K.: Cambridge University Press.

Gleick, J. (1987). Chaos: Making a new science. New York: Penguin.

Holland, J. H. (1998). Emergence: From chaos to order. Reading, MA: Helix books.

Hudgens, B. (1998). Dynamical family systems and therapeutic intervention. in Chamberlain, L. L. and Butz, M. R. (Eds.). Clinical chaos: A therapist’s guide to nonlinear dynamics and therapeutic change. New York: Brunner/Mazel (pp. 115-126).

Jantsch, E. (1980). The self-organizing universe: Scientific and human implications of the emerging paradigm of evolution. New York: Pergamon.

Kauffman, S. (1995). At home in the universe: The search for the laws of self-organization and complexity, New York: Oxford University Press.

Laszlo, E. (1987). Evolution: The grand synthesis. Boston, MA: Shambala.

Liebovich, L. S. (1998). Fractals and chaos: Simplified for the life sciences. New York: Oxford University Press.

Materpasqua, F. & Perna, P. A. (Eds.). (1997). The psychological meaning of chaos: Translating theory into practice. Washington, D. C.: American Psychological Association.

Mcclure, B. A. (1998). Putting a new spin on groups: The science of chaos. Mahway, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.

Moran, M. G. (1998). Chaos theory and psychoanalysis. In chamberlain, L. L. & Butz, M. R. (Eds.) Clinical chaos: A therapist’s guide to nonlinear dynamics and therapeutic change. New York: Brunner/ Mazel (pp. 29-39).

Prigogine, I. Order out of chaos: Man’s new dialogue with nature. New York: Bantam Books.

Robertson, R. & Combs, A. (Eds.) (1995). Chaos theory in psychology and the life of science mahway, NJ: Lawrence Erlbaum.

Waldrop, M. M. (1992). Complexity: The emerging science at the edge of order and chaos. New York: Simon & Schuster.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *