آیا نیاز به پایگاهی برای خدمات سلامت روان تنی و بهبود سبک زندگی در جامعۀ ما احساس میشود؟

فرزاد گلی، علی غلامرضایی*

چکیده

در ایران هنوز نهادهایی که به‌طور نظام‌مند و روشمند به تغییر رفتارها و باورهای سلامت و نیز پویش‌های روان‌تنی بپردازند، وجود ندارد. این مطالعۀ نیازسنجی سعی در آشکارسازی میزان آگاهی از این نیازها در حوزۀ عمومی دارد.

این مطالعه نشان می‌دهد که سطح نیاز ادراک شده به خدمات سلامت روان‌تنی و بهبود سبک زندگی و نیز تقاضای جامعه در سطح بالایی قرار دارد. افرادی که سلامت جسمانی و روانی پایین‌تر دارند نیاز بیشتری را به این خدمات نشان می‌دهند اما در تمام سطوح سلامت، حتی افراد با سلامت جسمانی بسیار پایین، نیاز به رشد اخلاقی و معنوی در بالاترین میزان احساس می‌شود. سطح بالای تقاضای جامعۀ مورد مطالعه بیانگر نیاز به آموزش ارائه‌دهندگان خدمات سلامت در زمینۀ پزشکی رفتاری و روان‌تنی و ضرورت تأسیس نهادهایی برای پوشش به این نیازهای راستین سلامت است.

پیشگفتار

در چند دهۀ اخیر توجه روزافزونی به ابعاد شناختی‌رفتاری در شکل‌گیری، سیر و درمان ناخوشی‌های روانی و جسمانی شده است. حجم عظیم اطلاعات در زمینۀ نقش عوامل روان‌شناختی در آسیب‌زایی و سلامت‌زایی (Salutogenesis) در بیماری‌های جسمانی و نیز نقش عوامل فیزیکی و شیمیایی در بروز و درمان بیماری‌های روان‌شناختی به‌تدریج حوزه‌هایی از دانش را مانند پزشکی رفتاری‌ (Behavioral Medicine)، روان‌شناسی سلامت‌ (Health Psychology)، روان‌شناسی پزشکی (Medical Psychology)، پزشکی ذهن ـ بدن‌ (Mind-Body Medicine) و پزشکی روان‌تنی‌ (PsychosomaticMedicine)، پدید آورد. آن‌چنان که از نام این رویکردهای میان‌رشته‌ای به سلامت برمی‌آید همۀ آنها برغم خاستگاه‌های متفاوت‌شان به یک‌سو روی آورده‌اند و ضرورت تدبیرهای روان‌تنی یا بهتر بگوییم تدبیر زیست ـ روان ـ اجتماعی را دریافته‌اند (آکرنکت ۱۹۸۲).

نیاز به این نگرش سامانه‌‌ای و مطالعات میان‌رشته‌ای چنان است که بسیاری فلاسفۀ علم، این عصر را عصر یکپارچه‌سازی دانش و دانش‌های میان‌رشته‌ای دانسته‌اند (نواک ۲۰۰۳).

برای چنین تدبیر جامع و همه‌جانبه‌ای نه تنها به یک ارزیابی زیست ـ روان ـ اجتماعی و یک کار گروهی میان‌رشته‌ای نیاز داریم بلکه نیاز هست تا فضایی دیگر برای تحوّل بنیادین و پایدار سلامت که سلامت‌جو خود بتواند نقشی فعال‌تر در آن داشته باشد، ایجاد کنیم.

واقعیت آن است که قواعد بازی در نهادهای زیست‌پزشکی مانند درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها در بیشتر موارد این اجازه را به فرد نمی‌دهد که نقشی فعّال در ارتقای سلامت خود داشته باشد. چراکه الگوی مکانیکی زیست‌پزشکی بر اساس مداخلۀ شیمیایی و فیزیکی در فرآیند فیزیکی و شیمیایی آسیب‌زایی طراحی شده است. چنین روشی نیاز به تغییرات شناختی، رفتاری و مشارکت هشیارانۀ بیمار را چندان درنظر نمی‌گیرد. الگوی زیست‌پزشکی در بخش فوریت‌های پزشکی و در بیماران با وضعیت حاد خوب جواب می‌دهد ولی برای کسی‌که می‌خواهد سال‌ها با ناخوشی و محدودیت زندگی کند به هیچ‌رو کافی نیست. او نیاز دارد تفسیر مناسبی از شرایط‌اش داشته باشد، رفتارهای نویی برای مدارای کارآمدتر با وضعیت جدیدش بیاموزد و بتواند خلق و روحیۀ خود را بالا ببرد و حتی بتواند از این شرایط سخت برای رشد شخصی‌اش‌ (Personal Development) بهره ببرد.

این تغییرات نه تنها کیفیت زندگی او را به‌طور مستقیم بالا می‌برد بلکه مطالعات بسیاری نشان داده است که با تعدیل دستگاه روان ـ عصب ـ ایمنی‌ (Psychoneuroimmunologic) می‌تواند فرآیندهای فیزیکی و شیمیایی را نیز در جهت بهبودی راهبری کند (ودینگتون و بلینت ۱۹۸۳).

برای تغییرات بنیادین در سطوح شناختی، رفتاری، روان‌پویشی و هشیاری، نهادها و سازمان‌هایی ساخته شده است که در آنها در جریان فرآیندی متفاوت با درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها، فرد می‌تواند بیاموزد و عمل کند و به مؤثرترین فرد در ارتقای سلامت خود بدل شود.

پندهای ریش سفیدانۀ “دیگه سیگار نکش!”، “حرص و جوش برات مثل سم می‌مونه”، “کمتر بخور!”، “باید روزانه ورزش کنی!” یا هر امرونهی و خبری از این دست، چنان‌چه می‌دانیم، منجر به تغییر رفتار مؤثر در بیماران یا پیشگیری از بروز بیماری‌ها نمی‌شود. چون این‌ها خیلی بیش از این‌که مسایلی شناختی ــ آن‌هم در حد ابلاغ ــ باشند مسایلی هیجانی و رفتاری هستند و حکایت آن حالی است که مولانا شرح می‌دهد:

گفت من مستسقی‌ام آبم کَشد

گرچه می‌دانم که آبم می‌کُشد

در مراکز سلامت برتر‌ (Higher Health) و درمان‌های روان‌تنی‌ (Psychosomatic Medicine)، سعی بر فراهم آوردن فراغت، آگاهی و مهارت لازم برای یک تغییر بنیادین و پایدار است. اگر نزدیک به ۸۰ درصد بیماری‌ها و ناتوانی‌ها در بستر زندگی یعنی به‌واسطۀ سبک زندگی شکل می‌گیرد (اوژن ۲۰۰۷) پس باید سهم تغییر سبک زندگی و سلامت روان‌تنی هم از خدمات سلامت چیزی معادل این میزان باشد. امروز در ایران البته رسیدن حتی به یک دهم این میزان هم آرمانی بلند به حساب می‌آید.

امروزه در کشورهای توسعه‌یافته و بسیار از کشوهای در حال توسعه هزاران مرکز با روش‌ها و گسترۀ خدمات گوناگون به ارتقا و یا تحول سلامت در بستر زندگی می‌پردازند؛ مراکز با نام‌هایی مانند سلامت روان‌تنی، کلینیک‌های ذهن ـ بدن، مراکز نیکبودی (Wellness Centers)، مراکز اقامتی روان‌شناختی، مزرعه‌های سلامت (‌Health Farms)، مراکز خلوت‌گزینی و تحول شخصی‌ (Retreat Centers)و مراکز اقامتی بازتوانی.

این نهادها در این امر اشتراک دارند که به بیمار نقشی فعال می‌بخشند و به‌واسطۀ رویکرد رفتاری و یا روان‌تنی‌شان ابعاد جسمانی و روانی را هم‌زمان در نظر دارند اما در عین‌حال هریک بر بخشی از نیازهای نادیده گرفته شده در نظام سنتی سلامت تأکید دارند.

یک گروه بر تغییر پویش‌های روان‌تنی، گروهی بر تغییر سبک زندگی، برخی بر فرگشت هشیاری و رشد معنوی، برخی بر افزایش کنترل ذهن ـ بدنی و برخی دیگر بر توانایی‌های اسکلتی و یا قلبی تنفسی و البته گروهی بر تغذیه طبیعی، ورزش و بازسازی یک ارتباط هماهنگ با طبیعت، متمرکز شده‌اند.

به‌نظر می‌رسد شهروند امروز جهان هرجایی که باشد نیاز به کنترل بالاتر ذهن ـ بدنی، کاهش استرس، رشد معنوی و توان‌های فردی را احساس می‌کند ولی البته هر فرهنگ و هر جامعه‌ای به شیوۀ خود این نیازها را ادراک می‌کند  و به شیوۀ خاص خود نیز باید این نیاز را برآورده کند.

مطالعۀ حاضر بخشی از کار طراحی خدمات مرکز سلامت روان‌تنی و بهبود سبک زندگی (دهکده سلامت) است که براساس سنجش نیازها و ارزیابی سطوح خدمات در این مرکز یا مراکز مشابه طراحی شده است. نیازهایی که در این مطالعه در نظر گرفته شده است براساس مطالعات مروری، مصاحبه با بیماران و نیز افراد خبره تنظیم شده است و سطوح خدمات نیز بر اساس گسترۀ خدمات (Scope of Services) مراکز مختلف پزشکی رفتاری و روان‌تنی و نیز مراکز نیکبودی و تغییر سبک زندگی به عنوان یک مرکز سلامت جامع (‌Integrative Health Center)، تدوین شده است.

روش اجرا

ابعاد برگزیده برای این مطالعۀ نیازسنجی شامل موارد: شکستن مقاومت در برابر تغییر و بهبودی، درمان گروهی و هماهنگ، تشخیص جامع روان‌تنی، پایداری تغییرات درمانی و روان‌شناختی، رشد معنوی و اخلاقی، همراهی با خانواده در تغییر سبک زندگی، رشد خودکارآمدی و کنترل ذهن‌بدنی، خلوت‌گزینی و فراغت و نیز اولویت‌های اقتصادی بود.

برای تعیین عامل‌های نیاز به مراکز اقامتی سلامت روان‌تنی و بهبود سبک زندگی از مصاحبه‌های غیرساختاری با بیماران، افراد سالم و نیز درمانگران شامل پزشکان، روان‌پزشکان و روان‌شناسان و مشاوران، استفاده شد.

این مصاحبه‌ها نخست درمورد کاستی‌هایی که فکر می‌کنند در نظام سلامت برای ارتقای سلامت وجود دارد آغاز می‌شد و سپس از آنها خواسته می‌شد تا انتظارات خود را از چنین مرکزی که هدف اصلی‌اش تغییر باورها و رفتارهای سلامت و ایجاد فرصتی برای تغیییر سبک زندگی است، بگویند.

موارد مربوط به مقاومت در برابر درمان، درمان گروهی و پایداری تغییرات، مواردی بود که بیشتر مورد نظر درمانگران بود و بر آن تأکید داشتند و بقیه موارد بیشتر مورد تأکید غیردرمانگران بود. البته موارد ذکر شده توسط آزمودنی‌های این مرحله در نهایت درقالب هشت عامل یاد شده مقوله‌بندی شد. برای آن‌که تقاضا نیز سنجیده شود اولویت‌های اقتصادی به آن افزوده شد.

اولویت‌های اقتصادی بر اساس سهم فرضی این خدمات از دو بخش از سبد اقتصادی خانوار یعنی هزینه‌های فراغتی به‌ویژه مسافرت‌های داخلی و خارجی و نیز سهم از هزینه‌های بهداشتی و درمانی خانوار درنظر گرفته شد.

یک پرسشنامه با ۳۳ پرسش و پاسخ‌های پنج‌گزینه‌ای بر این اساس طراحی شد. مطالعۀ راهنما نشان داد که همبستگی همه پرسش‌ها به‌غیر از پرسش‌های مربوط به اولویت‌های اقتصادی درمانی در سطح بسیار خوبی بود. از آنجاکه پرسش‌ها به نحوی طراحی شده بود که معرف سطوح چهارگانه خدمات دهکده سلامت نیز بود یک مقوله‌بندی پنج عاملی نیز صورت گرفت که مطالعۀ راهنما همبستگی ابعاد باهم و با نمرۀ کلی نیازسنجی را نشان می‌داد. عامل‌های این تحلیل بر اساس خدمات شامل: نیکبودیWellness، بهبود سبک زندگی Lifestyle Modification، درمان‌های روان‌تنیPsychosomatic Therapies و رشد شخصی و فرگشت هوشیاری Personal Development & Consciousness Evolution و البته اولویت‌های اقتصادی بود.

ناهمسانی دو پرسش مربوط به سهم از هزینه‌های درمانی احتمالاً به این دلیل بود که آزمودنی‌ها توانایی ارزیابی و تصمیم‌گیری در این زمینه را نداشتند و نیاز به صلاحدید متخصصان سلامت بود. بنابراین در این مطالعه برای تعیین اولویت‌های اقتصادی به سهم از فعالیت‌های فراغتی خانوار اکتفا شد و تعیین سهم این خدمات سلامت از هزینه‌های بهداشتی، درمانی و البته هزینه‌های فرهنگی، آموزشی خانوار به مطالعۀ بعدی واگذار شد.

پس از حذف پرسش‌های یادشده، پرسشنامۀ ۳۱ سؤالی بر اساس نمونه‌گیری آسان، به‌طور تصادفی به مراجعین چهار مرکز مختلف در شهر اصفهان با حوزۀ فعالیت‌های مختلف یعنی دو مؤسسه در حوزۀ فعالیت‌های سلامت برتر و دو مؤسسه درمانی که مرتبط با خدمات مرکز مورد نظر بودند، ارائه شد. مرکز مشاوره‌ و روان‌شناختی رایین در زمینۀ درمان‌های روان‌شناختی و روان‌تنی و نیز مشاورۀ فردی و خانوادگی فعالیت می‌کند. در مرکز تحقیقات صدیقۀ طاهره و پژوهشکدۀ قلب و عروق عمدتاً با بیماران مزمن مبتلا به بیماری‌های قلبی ـ عروقی و متابولیکی کار می‌کنند. مؤسسه یوگای محراب عشق یک مرکز آموزش فنون کنترل ذهن ـ بدن (یوگا، تای‌چی، ماساژدرمانی) و کنترل استرس است و مؤسسه علمی و فرهنگی فرزانگان یک مرکز فرهنگی هنری فعال در زمینه آموزش مهارت‌های زندگی است.

برای آن‌که همبستگی نیاز ادراک شده و مؤثر آزمودنی‌ها با مؤلفه‌های استاندارد سلامت و برخی عوامل تعیین‌کننده در سلامت روان‌تنی سنجیده شود پرسشنامه‌های کیفیت زندگی (منتظری و همکاران ۲۰۰۵) و سبک‌های مقابله‌ای (اولویک و همکاران ۲۰۰۸) نیز به آنها ارائه شد. پس از حذف موارد ناقص و مخدوش ۱۱۸ پرسشنامه مورد تحلیل قرار گرفت.

 نتایج

مشخصات جمعیت مورد مطالعه

طی مدت انجام مطالعه جمعاً ۱۱۸ نفر در مطالعه شرکت نمودند. مشخصات افراد شرکت‌کننده در مطالعه در جدول شماره ۱ نشان داده شده‌است. بین مراکز نمونه‌گیری تفاوت‌هایی در سن، توزیع فراوانی جنس، سطح تحصیلات و همچنین وضعیت تأهل وجود داشت. در مقایسه کیفیت زندگی بین مراکز، همانطور که انتظار می‌رفت مراجعه‌کنندگان به مرکز تحقیقات صدیقه طاهره و پژوهشکده قلب، که مبتلایان به بیماری‌های مزمن سیستمی بودند، از سلامت جسمانی و ذهنی کمتری نسبت به سایر مراکز برخوردار بودند.

 

جدول شماره ۱: مشخصات افراد شرکتکننده در مطالعه به تفکیک مرکز مراجعه
مرکز مشاوره و روانشناختی رایین

تعداد = ۳۷

مرکز تحقیقات صدیقه طاهره

 و پژوهشکده قلب

تعداد = ۳۳

مؤسسه

محراب عشق

تعداد = ۲۳

مؤسسه علمی و فرهنگی

فرزانگان

تعداد = ۲۵

P
سن (۷٫۸) ۳۱ (۱۴٫۰) ۳۴٫۲ (۱۳٫۹) ۳۸٫۸ (۹٫۸) ۵۷٫۸ ۰٫۰۰۱ >
مرد/ زن ۳۱٫۴% / ۶۸٫۶% ۳۸٫۷% / ۶۱٫۳% ۰% / ۱۰۰% ۴۳٫۵% / ۵۳٫۵% ۰٫۰۰۷
تحصیلات
بیسواد ۰ ۱۳٫۳% ۰ ۰ ۰٫۰۰۱ >
ابتدائی ۲٫۹% ۵۶٫۷% ۰ ۰
دیپلم ۲۰٫۰% ۶٫۷% ۳۸٫۱% ۱۷٫۴%
فوقدیپلم ۲۲٫۹% ۳٫۳% ۴٫۸% ۲۶٫۱%
لیسانس ۳۷٫۱% ۲۰% ۵۲٫۴% ۴۳٫۵%
فوقلیسانس ۸٫۶% ۰% ۴٫۸% ۸٫۷%
دکتری ۸٫۶% ۰% ۰% ۴٫۳%
مجرد/ متأهل ۴۱٫۲% / ۵۸٫۸% ۹٫۷% / ۹۰٫۳% ۳۰% / ۷۰% ۵۱٫۹% / ۴۰٫۹% ۰٫۰۰۹
سلامت جسمانی (۱۱٫۹) ۶۲٫۷ (۱۷٫۰) ۵۱٫۹ (۱۳٫۲) ۶۷٫۵ (۱۴٫۳) ۶۷٫۵ ۰٫۰۰۱ >
سلامت ذهنی (۱۳٫۶) ۵۵٫۷ (۱۷٫۵) ۵۰٫۲ (۱۶٫۰) ۶۳٫۳ (۱۳٫۰) ۵۸٫۲ ۰٫۰۱۹
کیفیت زندگی (۱۱٫۸) ۶۰٫۲ (۱۶٫۶) ۵۲٫۴ (۱۳٫۶) ۶۶٫۳ (۱۲٫۳) ۶۳٫۸ ۰٫۰۰۲
داده‌ها بصورت میانگین (انحراف معیار) یا درصد نشان داده شده‌اند.

 

تحلیل روانسنجانه پرسشنامه

برای بررسی ویژگی‌های روان‌سنجانه پرسشنامه از محاسبه آلفای کرونباخ کل پرسشنامه و هر یک از ابعاد آن جهت بررسی پایایی پرسشنامه استفاده شد. همچنین، برای بررسی درستی فاکتورهای پیش‌فرض پرسشنامه ‌از تحلیل رابطۀ نمره هر آیتم با بعد مربوط به خود (item-factor correlation) و رابطه هر بعد با نمره کلی پرسشنامه (factor-total correlation) استفاده شد. آلفای کرونباخ کل پرسشنامه ۰٫۹۵ و آلفای کرونباخ هرکدام از ابعاد نیازسنجی آن بر اساس نیاز بین ۰٫۶۸ تا۰٫۸۶ متغیر و مطلوب بود. آلفای کرونباخ پرسشنامه بر اساس ابعاد سطوح ارائه خدمات نیز بین ۰٫۷۰ تا ۰٫۹۳ متغیر و مطلوب بود. در تمامی ابعاد پرسشنامه، رابطه آیتم‌ها با نمره بعد مربوطه (ضریب همبستگی ۰٫۴۸۰ تا ۰٫۹۴۹) و رابطه بین آیتم‌ها و نمره کلی پرسشنامه (ضریب همبستگی ۰٫۴۶۱ تا ۰٫۷۹۵) مناسب بود. همچنین، نمره تمامی ابعاد با نمره کلی پرسشنامه رابطه مناسبی داشت (ضریب همبستگی ۰٫۷۱۲ تا ۰٫۹۳۵).

از بین فاکتورهای نیازسنجی بیشترین رابطه با نمره کلی نیازسنجی مربوط به فاکتور پایداری تغییرات روان‌شناختی و درمانی (۰٫۹۰۸ = r) و کمترین رابطه مربوط به فاکتور اولویت اقتصادی بود (۰٫۷۱۲ = r). همچنین، فاکتور رشد معنوی و اخلاقی بیشترین رابطه (۰٫۵۷۵ = r) و فاکتور رشد خودکارآمدی در سلامت و کنترل ذهن ـ بدنی کمترین رابطه (۰٫۳۲۲ = r) را با فاکتور اولویت‌های اقتصادی داشتند.

از بین فاکتورهای سطوح خدمات بیشترین رابطه با نمره کلی نیازسنجی مربوط به فاکتور درمان‌های روان‌تنی (۰٫۹۴۹ = r) و کمترین رابطه مربوط به فاکتور نیکبودی (۰٫۷۶۹ = r) بود. همچنین، فاکتور رشد شخصی و فرگشت هوشیاری بیشترین رابطه (۰٫۵۳۳ = r) و فاکتور تغییر سبک زندگی کمترین رابطه (۰٫۳۷۹ = r) را با فاکتور اولویت‌های اقتصادی داشتند.

نمره کلی پرسشنامه و هر یک از ابعاد نیازها و خدمات

نمره کلی پرسشنامه و هرکدام از ابعاد آن براساس نیاز و براساس سطح خدمات در کل جمعیت مورد مطالعه در جدول شماره ۲ نشان داده‌ شده است. بدین‌ترتیب بیشترین نیازها مربوط به همراهی با خانواده در تغییر سبک زندگی، رشد معنوی و اخلاقی، و رشد خودکارآمدی در سلامت و کنترل ذهن ـ بدنی بود. و بیشترین نیازها مربوط به خدمات تغییر سبک زندگی و رشد شخصی و فرگشت هوشیاری بود.

جدول شماره ۲: نمره کلی پرسشنامه و هریک از ابعاد آن در کل جمعیت مورد مطالعه
  نمره میزان نیاز
فاکتورها بر اساس نیاز کم

(۰ تا ۲۵)

متوسط

(۲۶ تا ۵۰)

زیاد

(۵۱ تا ۷۵)

بسیار زیاد

(۷۶ تا ۱۰۰)

شکستن مقاومت در برابر تغییر و بهبودی (۲۱٫۳) ۴۸٫۷ ۲۰٫۲% ۳۴٫۲% ۳۵٫۱% ۱۰٫۵%
درمان گروهی و هماهنگ (۲۷٫۱) ۴۴٫۰ ۲۶٫۵% ۳۳٫۶% ۲۸٫۳% ۱۱٫۵%
تشخیص جامع روان‌تنی (۲۶٫۲) ۵۷٫۲ ۱۴٫۰% ۳۲٫۵% ۲۱٫۹% ۳۱٫۶%
پایداری تغییرات روان‌شناختی و درمانی (۲۲٫۵) ۵۶٫۴ ۱۱٫۷% ۲۴٫۳% ۴۰٫۵% ۲۳٫۴%
رشد معنوی و اخلاقی (۱۸٫۹) ۶۳٫۱ ۴٫۴% ۲۰٫۴% ۴۱٫۶% ۳۳٫۶%
همراهی با خانواده در تغییر سبک زندگی (۲۷٫۵) ۶۳٫۹ ۱۱٫۰% ۲۵٫۴% ۲۳٫۷% ۳۹٫۸%
رشد خودکارآمدی در سلامت و کنترل ذهن ـ بدنی (۲۰٫۵) ۶۲٫۶ ۲٫۷% ۲۹٫۲% ۳۸٫۱% ۳۰٫۱%
خلوت‌گزینی و فراغت (۲۰٫۳) ۵۷٫۳ ۶٫۰% ۲۹٫۳% ۴۴٫۰% ۲۰٫۷%
فاکتورها بر اساس سطح خدمات
نیکبودی (۱۹٫۳) ۵۴٫۶ ۶% ۴۰% ۴۱% ۱۲%
بهبود سبک زندگی (۲۰٫۹) ۶۲٫۶ ۳٫۵% ۲۷٫۴% ۳۹٫۸% ۲۹٫۲%
درمان‌های روان‌تنی (۲۲٫۱) ۵۴٫۴ ۱۵% ۲۲٫۴% ۴۶٫۷% ۱۵٫۹%
رشد شخصی و فرگشت هوشیاری (۱۹٫۲) ۶۲٫۳ ۵٫۳% ۲۴٫۸% ۴۷٫۸% ۲۲٫۱%
اولویت‌های اقتصادی (۴۲٫۰) ۵۸٫۸ ۱۰٫۵% ۱۹٫۰% ۲۳٫۸% ۴۶٫۷%
نمره کلی (۲۰٫۶) ۵۷٫۲ ۸٫۸% ۲۴٫۵% ۴۶٫۱% ۲۰٫۶%
داده‌ها بصورت میانگین (انحراف معیار) یا درصد نشان‌ داده شده‌اند.

1

نمودار شماره ۲: مقایسه ابعاد پرسشنامه نیازسنجی براساس نیاز ادراک‌شده و نمره کلی بین مراکز مورد مطالعه

 

نمره کلی پرسشنامه و هریک از ابعاد آن به تفکیک مرکز مراجعه در نمودار شماره ۲ نشان داده شده است. بین مراکز مورد مطالعه در نمرۀ کلی و همچنین تمامی ابعاد پرسشنامه نیازسنجی غیر از بعد اولویت‌های اقتصادی (۰٫۳۷۶ = P) تفاوت معناداری وجود داشت (۰٫۰۰۱تا ۰٫۰۱۸ = P).

2

نمودار شماره ۳: مقایسه ابعاد پرسشنامه نیازسنجی بر اساس سطوح خدمات بین مراکز مورد مطالعه

 

رابطه مستقیم و معناداری بین سن و نمره کلی پرسشنامه (۰٫۳۲۸ = r) و همچنین بین سن و نمره هریک از فاکتورهای ۱٫ شکستن مقاومت در برابر تغییر و بهبودی (۰٫۲۰۸ = r)، ۳٫ تشخیص جامع روان‌تنی (۰٫۳۰۴ = r)، ۴٫ پایداری تغییرات روان‌شناختی و درمانی (۰٫۱۹۳ = r)، ۶٫ همراهی با خانواده در تغییر سبک زندگی (۰٫۲۱۴ = r)، و ۹٫ اولویت‌های اقتصادی (۰٫۲۰۳ = r) وجود داشت. در خصوص فاکتورهای نیاز بر اساس سطح خدمات بین سن و فاکتور درمان‌های روان‌تنی رابطه مستقیم و معناداری وجود داشت (۰٫۳۵۹ = r).

اما، بین دو جنس مذکر و مؤنث تفاوت معناداری در هیچکدام از ابعاد نیازسنجی و همچنین نمره کلی پرسشنامه وجود نداشت (۰٫۱۱۶تا ۰٫۶۶۹ = P). رابطه معنادار و معکوسی بین سطح تحصیلات و تمامی ابعاد پرسشنامه نیازسنجی(هم بر اساس نیاز و هم بر اساس سطح خدمات) (۰٫۲۷۲ – = تا ۰٫۴۵۳ – = r) و همچنین بین سطح تحصیلات و نمره کلی نیازسنجی (۰٫۴۳۲ – = r) وجود داشت. بین وضعیت تأهل و نمره کلی پرسشنامه و هیچ‌کدام از ابعاد آن (نه بر اساس نیاز و نه بر اساس سطح خدمات) تفاوت معناداری وجود نداشت (۰٫۵۷۵ تا ۰٫۹۷۶ = P).

رابطه بین کیفیت زندگی و ابعاد نیازسنجی

بین نمره بعد سلامت جسمانی کیفیت زندگی و تمامی ابعاد نیازسنجی (هم بر اساس نیاز و هم بر اساس سطح خدمات) (۰٫۲۱۸ – = r مربوط به فاکتور اولویت اقتصادی تا ۰٫۵۲۶ – =  rمربوط به فاکتور رشد خودکارآمدی درسلامت و کنترل ذهن ـ بدنی و ۰٫۵۸۳ – = r مربوط به درمان‌های روان‌تنی) رابطه معنادار و معکوس وجود داشت. همچنین نمره کلی نیازسنجی با نمره سلامت جسمانی رابطه معکوس و معنادار داشت (۰٫۵۴۳ – = r). همچنین، بین نمرۀ بعد سلامت ذهنی کیفیت زندگی و تمامی ابعاد نیازسنجی (هم بر اساس نیاز و هم بر اساس سطح خدمات) (۰٫۳۷۴ – = r مربوط به فاکتور رشد معنوی و اخلاقی تا ۰٫۵۲۹ – = r مربوط به فاکتور تشخیص جامع روان‌تنی و ۰٫۵۵۵ – = r مربوط به درمان‌های روان‌تنی) رابطه معنادار و معکوس وجود داشت. اما فاکتور اولویت اقتصادی با سلامت ذهنی رابطه معناداری نداشت (۰٫۱۳۸ – = r). همچنین، نمرۀ کلی نیازسنجی با نمرۀ سلامت ذهنی (۰٫۵۱۶ – = r) رابطۀ معنادار و معکوس داشت. بدین ترتیب بیشترین رابطه بین نمرۀ کیفیت زندگی با فاکتور رشد معنوی و اخلاقی (۰٫۵۷۴ – = r) از نیازها و فاکتور درمان‌های روان‌تنی (۰٫۵۸۹ – = r) از سطوح خدمات بود و کمترین رابطه نمره کیفیت زندگی با فاکتور اولویت اقتصادی (۰٫۱۸۸ – = r) بود.

رابطۀ بین سبکهای مقابلهای و ابعاد نیازسنجی

تحلیل رابطۀ بین سبک‌های مقابله‌ای و ابعاد نیازسنجی بر اساس نیاز در جدول شماره ۳ نشان داده شده است.

New Microsoft Word Document_Page_11

فاکتور شکستن مقاومت در برابر تغییر و بهبودی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه داشت (۰٫۳۶۳ = r). فاکتور درمان گروهی و هماهنگ بیشتر رابطه را با سبک مقابله‌ای هیجانی داشت (۰٫۲۶۲ = r). فاکتور تشخیص جامع روان‌تنی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه داشت. فاکتور پایداری تغییرات روان‌شناختی و درمانی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه داشت (۰٫۳۸۴ = r). فاکتور رشد معنوی و اخلاقی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه داشت (۰٫۳۳۸ = r). فاکتور همراهی با خانواده در تغییر سبک زندگی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای طفره‌آمیز داشت (۰٫۳۸۶ = r). فاکتور رشد خودکارآمدی در سلامت و کنترل ذهن ـ بدنی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه (۰٫۳۳۰ = r) داشت. فاکتور خلوت‌گزینی و فراغت بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه (۰٫۳۴۹ = r) داشت و در نهایت فاکتور اولویت‌های اقتصادی بیشترین رابطه را با سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه (۰٫۳۱۵ = r) داشت. بدین ترتیب سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه بیشترین رابطه را با نمره نیازسنجی در بیشتر ابعاد و همچنین نمره کلی نیازسنجی داشت (۰٫۴۳۴ = r). همچنین، سبک مقابله‌ای تسکین‌خواه با نیاز به تمامی انواع خدمات بیشترین رابطه را داشت (جدول شماره ۴). در تحلیل مجزای مراکز مورد مراجعه، نتایج نشان داد که در مراجعان مرکز تحقیقات صدیقه طاهره و پژوهشکده قلب رابطه مستقیمی بین نمره سبک مقابله‌ای مواجه‌شدن و خوش‌بینانه با بیشتر ابعاد نیازسنجی وجود دارد (ضرایب همبستگی ۰٫۳۰۵ تا ۰٫۵۰۸)، در حالی‌که در مراجعان به سایر مرکز این رابطه معکوس بود (ضرایب همبستگی ۰٫۴۲۶ – تا ۰٫۴۹۱ -) به‌ویژه در مؤسسه یوگای محراب عشق، یا رابطه‌ای اصلاً وجود نداشت. همچنین، از بین سبک‌های مقابله‌ای، سبک‌های مواجه‌شدن و خوش‌بینانه با سلامت جسمانی و ذهنی بالاتر (ضرایب همبستگی ۰٫۱۷۹ تا ۰٫۱۹۸) و سبک‌های بدبینانه، هیجانی، و تسکین‌دهنده با سلامت ذهنی و جسمانی پائین‌تر در ارتباط بودند (ضرایب همبستگی ۰٫۲۰۹ –  تا ۰٫۲۷۰ -).

جدول شماره ۴: رابطه بین سبکهای مقابلهای و ابعاد نیازسنجی
نیکبودی تغییر سبک زندگی درمان‌های روان‌تنی رشد شخصی و فرگشت هوشیاری
سبک های مقابله‌ای مواجه‌گرانه ۰٫۰۵۲ – ۰٫۱۱ – ۰٫۰۲۴ – ۰٫۰۲۸
طفره ‌آمیز ۰٫۲۲۰ ۰٫۲۵۲ ۰٫۲۴۹ ۰٫۲۸۱
خوشبینانه ۰٫۰۰۹ – ۰٫۰۳۰ ۰٫۰۹۴ ۰٫۰۹۹
بدبینانه ۰٫۲۵۶ ۰٫۲۸۴ ۰٫۲۹۴ ۰٫۱۶۸
هیجانی ۰٫۳۳۸ ۰٫۳۳۶ ۰٫۳۳۹ ۰٫۲۱۰
تسکین‌خواه ۰٫۳۵۲ ۰٫۳۳۸ ۰٫۳۵۹ ۰٫۳۳۳
حمایت‌جویانه ۰٫۱۱۰ ۰٫۲۲۸ ۰٫۱۸۱ ۰٫۱۹۳
خود ـ اتکا ۰٫۱۵۰ ۰٫۱۰۱ ۰٫۱۶۳ ۰٫۱۶۴

 

با توجه به تفاوت مراکز مراجعه در سن، سطح سواد، و توزیع جنسیت و همچنین رابطه سن، سطح سواد، و سبک‌های مقابله‌ای با نمره ابعاد نیازسنجی و نمره کلی نیازسنجی، از آزمون چند‌متغیره برای بررسی عوامل مرتبط با میزان نیاز درک شده به دریافت خدمات سلامت انجام شد. نتایج نشان داد که بدون درنظر گرفتن سبک‌های مقابله از بین عوامل سن (۰٫۴۸۶ =  P)، جنس (۰٫۲۵۱ = P)، سطح تحصیلات (۰٫۰۹۲ = P)، سلامت جسمانی (۰٫۱۶۸ = P)، و سلامت ذهنی (۰٫۱۰۶ = P) رابطۀ هیچکدام با نمرۀ کلی نیازسنجی معنادار نبود که می‌تواند متأثر از حجم نمونه کم مطالعه باشد. چنانچه از مدل Stepwise استفاده کنیم رابطۀ معناداری بین سطح سواد کمتر (۰٫۰۳۳ = P، ۲٫۹ – = B) و سلامت جسمانی کمتر (۰٫۰۰۱ >P، ۰٫۵۸ – = B) با نیاز بیشتر وجود داشت.

چنانچه هرکدام از سبک‌های مقابله‌ای را در الگوی تحلیل چندمتغیره وارد کنیم رابطه مستقیمی بین نمره تمامی سبک‌های مقابله‌ای غیر از سبک مقابله‌ای مواجه‌گرانه با میزان نیاز مستقل از سایر عوامل وجود دارد (ضرایب بتا: ۱٫۵۲ خود ـ ‌اتکا، ۱٫۴۷ حمایت‌جویانه، ۲٫۱۱ تسکین‌خواه، ۲٫۱۶ هیجانی، ۲٫۶۹ بدبینانه، ۱٫۰۵ خوش‌بینانه، ۱٫۰۵ طفره‌آمیز). همچنین در تمامی الگو‌ها، نمرۀ سلامت جسمانی رابطۀ معناداری و معکوسی با میزان نیاز داشت.

بحث

هدف از مطالعه حاضر سنجش نیازها و ارزیابی سطوح خدمات در مراکز سلامت روان‌تنی و بهبود سبک زندگی در شهر اصفهان بود. سطح بالاتر از متوسط همۀ نیازها در همۀ مراکز مورد مطالعه نشان می‌دهد که نیاز به خدمات سلامت روان‌تنی چه در افراد سالم و چه در افراد بیمار به‌وضوح وجود داشته، ادراک شده و به‌طور مؤثری آمادگی پاسخ‌گویی به آن وجود دارد.

بین میزان نیاز ادراک شده در تمام ابعاد هم با سلامت جسمانی و هم سلامت روانی رابطه‌ای معنادار و معکوس وجود داشت ولی اولویت اقتصادی تنها با سلامت جسمانی رابطه داشت. این یافته‌ها می‌تواند نشانگر این باشد که اگرچه نیاز به سلامت برتر، تغییر سبک زندگی و درمان‌های روان‌تنی در افرادی‌ که ناخوشی‌های جسمانی و روانی بیشتری داشته‌اند، بیشتر ادراک شده است ولی هنوز آمادگی هزینه کردن برای ناخوشی‌های روانی به اندازۀ کافی توسط سلامت‌جویان ادراک نمی‌شود و مانند ناخوشی‌های جسمانی درخور توجه عملی شایان دانسته نمی‌شوند.

با توجه به همبستگی قوی سلامت جسمانی با میزان نیاز مؤثر به خدمات کلیۀ سطوح، قابل پیش‌بینی بود مرکزی که مراجعان آن بیماران مزمن جسمانی هستند (مرکز تحقیقات صدیقه طاهره و پژوهشکده قلب)، بیشترین سطح نیاز را در تمام ابعاد نشان بدهند. چنان‌که انتظار می‌رفت سلامت جسمانی پایین‌تر با نیاز بیشتر به درمان‌های روان‌تنی در سطوح خدمات همبسته بود. اما یافته‌ای که برای پژوهشگران جالب این بود که نیاز به رشد معنوی و اخلاقی که بر اساس پایگان‌ نیازهای مزلو (شورمن ۲۰۰۰) انتظار می‌رفت در افراد با کیفیت زندگی بالاتر، بیشتر مورد نظر باشد در هر دو گروه بیمار و سالم و در تمام سطوح کیفیت زندگی بالاترین سطح را داشت.

این یافته از یک طرف می‌توان نشانگر افزایش آگاهی جامعۀ مورد مطالعۀ ما از نیازهای معنوی و روان‌شناختی‌ باشد و از سوی دیگر می‌تواند بر عدم پوشش این نیاز در نظام خدمات سلامت، دلالت کند. همان هنگام که درمانگران بر کنترل بیماری مراجعان متمرکز هستند، عملاً نیازهای معنوی آنها نادیده انگاشته شده یا بی‌اهمیت و حاشیه‌ای فرض می‌شود.

این یافته همسو با یافته‌های روان‌شناسان وجودگراست که بیماری را یک وضعیت وجودی می‌دانند که پرسش‌های بنیادین انسان را به سطح آگاهی می‌آورد و حاقِ بودن مسایل مربوط به معنای زندگی را آشکار می‌کند (والز ۲۰۰۵). در حالی‌که عامل‌های سن، جنس و سلامت ذهنی در تحلیل چندمتغیره با نمرۀ کلی نیازسنجی ارتباط معناداری نداشت علاوه بر سلامت جسمانی پایین‌تر، سطح سواد پایین‌تر نیز با نیاز بالاتر به خدمات سلامت روان‌تنی در ارتباط بود. اگرچه انتظار می‌رود که سطح سواد بالاتر با آگاهی بیشتر از نیازهای سطوح مختلف و آمادگی بیشتر برای پاسخ به این نیازها همراه باشد اما در عین حال سطح سواد بالاتر با سبک مقابله‌ای کارآمدتر، حمایت اجتماعی بالاتر و سطح بهداشت بالاتر نیز همراه است که می‌تواند میزان واقعی نیاز را کمتر کند. پاسخ دقیق به این پرسش که سطح تحصیلات چه نقشی در نیاز به خدمات سلامت روان‌تنی دارد نیاز به مطالعات گسترده‌تر و اختصاصی‌تر عواملی مانند شاخص‌های سلامت و حمایت اجتماعی دارد.

سبک‌های مقابله‌ای یک شاخص مهم در روان‌شناسی سلامت است که نه تنها در رفتارهای وابسته به ناخوشی و سلامت (هوبرت و همکاران ۲۰۰۲) تعیین‌کننده است بلکه در خلق و روحیه (هوبرت و همکاران ۲۰۰۲) و حتی در عملکرد ایمنی بدن نقش آشکاری دارد (زوزالیا و همکاران ۲۰۰۸ و دی‌میگوئل و همکاران ۲۰۱۱). از بین راهبردهای مقابله‌ای سبک‌های مواجهه‌گرانه و خوش‌بینانه با سلامت جسمانی و روانی بالاتر و سبک‌های بدبینانه، هیجانی و تسکین‌خواه با سلامت جسمانی و روانی پایین‌تر همراه بود.

دو سبک کارآمد مدارا یعنی خوش‌بینانه و مواجهه‌گرانه در کل ارتباطی با ابعاد نیازسنجی نداشتند که احتمالاً به علت راهبرد کارآمدتر و در نتیجه سطح سلامت بالای آنها بود. در عوض سبک تسکین‌خواه که در پی راه‌حل‌های موقتی و آرام‌بخش است بالاترین همبستگی را در کل با همۀ نیازها نشان می‌داد که احتمالاً بیشتر به دلیل کیفیت زندگی پایین‌تر این راهبرد مدارا است. ولی یافتۀ جالب توجه آنکه پس از تفکیک مراکز معلوم شد که در مرکز صدیقه طاهره نمرۀ بالاتر خوش‌بینانه و مواجهه‌گرانه با بیشتر ابعاد نیازسنجی در ارتباط بود در حالی‌که در مراجعان به سایر مراکز ارتباط معکوس داشت یا ارتباطی نداشت.

این یافته نشان می‌دهد افرادی‌که راهبردهای بیشتر مواجهه‌گرانه و خوش‌بینانه دارند در کل مدارای بهتری دارند در نتیجه کیفیت زندگی بالاتری دارند ولی اگر دچار ناخوشی بشوند آگاهی بیشتر نسبت به نیازهای روان‌تنی خود و کمک‌خواهی و امید به تغییر بالاتری دارند. ارتباط راهبردهای مدارا با سلامت روانی به‌نظرمی‌رسد که خیلی مستقیم‌تر بوده و در نتیجه داشتن راهبردهای خوش‌بینانه و مواجهه‌گرانه باعث کاهش میزان نیاز در افرد سالم یا با مسایل روان‌شناختی شده است ولی در اشخاصی که با ناخوشی‌های مزمن جسمانی مراجعه کرده‌اند افراد با راهبرد خوش‌بینانه و مواجهه‌گرانه نیاز و تقاضای بالاتری را نسبت به دیگر آزمودنی‌ها نشان دادند.

نتیجهگیری

این مطالعه نشانگر این بود که در جامعۀ مورد مطالعه نیاز به خدمات سلامت ‌روان‌تنی و نیاز به تغییر سبک زندگی به طرزی مؤثر ادراک‌شده و جامعه تقاضا و آمادگی پذیرش این خدمات را دارد ــ از آنجا که هنوز هیچ سیستمی به این نیازها به‌طور نظام‌مند پاسخ نمی‌دهد نیاز ادراک‌شده کاملا اصالت دارد و تحت تأثیر خواسته‌سازی دستگاه‌های تبلیغاتی قرار نگرفته است. به تناسب رشد تقاضا و آگاهی به نیازهای حوزۀ سلامت نیاز به توسعۀ سرویس‌های خدمات سلامت داریم. خوش‌بختانه در چند سال اخیر اقدامات ارزشمندی در جهت تربیت درمانگران روان‌تنی صورت گرفته است که البته هنوز درآغاز راه است و برای پوشش به این نیاز گسترده که در بیش از نیمی از جامعۀ مورد مطالعه به شدت احساس شده است نیاز به وارد کردن برنامه‌های درسی لازم برای پزشکان و پیراپزشکان و ساختن نهادهای پوشش‌دهندۀ این خدمات است. نیاز بالای جامعه به رشد روان‌شناختی، اخلاقی و معنوی در همۀ سطوح کیفیت زندگی، بانگی است به گوش سیاستگذاران و ارائه‌دهندگان سلامت که بیماران ما تنها به فکر طول عمر و کارکرد اجتماعی‌شان نیستند و حتی در ناخوشی‌ها در پی استکمال نفس و کرامت انسانی‌شان نیز هستند.‌

* مرکز تحقیقات پورسینا حکیم، اصفهان

سپاسگزاری

بی‌یاری صمیمانۀ همکاران ارجمندمان خانم شیوا کامروز، خانم مریم بهروزنژاد، خانم دکتر کتایون ربیعی، آقای دکتر حمید روح‌افزا، خانم رویا کلانتری، آقای مجیدرضا نقیه و آقای دکتر حمید افشار انجام این پژوهش امکان‌پذیر نبود. همچنین از خانم دکتر زیبا فرج‌زادگان برای راهنمایی‌ها و همکاری‌های ارزشمندشان در تحلیل ابعاد پرسشنامۀ نیازسنجی، سپاسگزاریم.

منابع:

Ackerknecht, E.H. (1982 Feb) The history of psychosomatic medicine. Psychological Medicine, 12(01), 17-24.‌

Berg, G.V. (2003) A holistic-existential approach to health promotion. Scandinavian Journal of Caring Sciences,17(4), 384–۳۹۱٫

De Miguel Z, Vegas O, Garmendia L, Arregi A, Beitia G, Azpiroz A. (2011) Behavioral coping strategies in response to social stress are associated with distinct neuroendocrine, monoaminergic and immune response profiles in mice, Behavioural Brain Research, 1;225(2):554-61.

Ford, G.G.(1996) An existential model for promoting life change Confronting the disease concept. Journal of Substance Abuse Treatment, 13(2), 151–۱۵۸٫

Hubert HB, Bloch DA, Oehlert JW, Fries JF.(2002) Lifestyle habits and compression of morbidity. J Gerontol A Biol Sci Med Sci, 57(6), M347-51.

Novack, D.H. (2003) Realizing Engel’s Vision: Psychosomatic Medicine and the Education of Physician–Healers. Psychosomatic Medicine, 65,925930.

Maslow, A.H. (1987) Motivation and Personality. New York: Harper & Row.

Maximos. M.H.F., Ramadan, F.H., Naeem, M.M. (2011) Relationship between coping styles and level of depression among depressed patients, Journal of American Science,7(3).

Montazeri A, Goshtasebi A, Vahdaninia M, Gandek B. (2005) The Short Form Health Survey (SF-36): translation and validation study of the Iranian version, Quality of Life Research, 14(3):875-82.

Ogden,J. (2007) Health Psychology: a textbook. London: Open University Press.

Rice, D.P., Fineman, N. (2003) Economic Implications of Increased Longevity in the United States. Annual Review of Public Health, 25, 457-473.

Schuurman, F.J. (2000) Paradigms Lost, paradigms regained? Development studies in the twenty-first century. Third World Quarterly, 21(1),7-20.

Ulvik B, Johnsen TB, Nygård O, Hanestad BR, Wahl AK, Wentzel-Larsen T. (2008) Factor structure of the revised Jalowiec Coping Scale in patients admitted for elective coronary angiography, Scandinavian Journal of Caring Science, 22(4):596-607.

Walls, A. (2005) Resilience and Psychoneuroimmunology: The Role of Adaptive Coping in Immune System Responses to Stress. USA: Proquest.

Weddington WW Jr, Blindt K. (1983) Behavioral medicine: a new development. Hosp Community Psychiatry,34(8),702-8.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *