درآمدی بر پزشکی زیست‌نشانه‌شناختی

معرفی کتاب Biosemiotic medicine: Healing in the world of meaning

دکتر فرزاد گلی

ترجمه: سپیده معتمدی

pages-from-biosemioticmedicine

دانش پزشکی میان دو جهان مادی و نمادین در آمد و شد است. از یک سو سازوکارهای اتمی، مولکولی، سلولی و بافتی ناخوشی‌ها و درمان‌ها را روز به روز بیشتر می‌شناسیم و از سوی دیگر به خوبی می‌دانیم عواملی چون باورها و رفتارها و نیز ارتباط پزشک ـ بیمار و دیگر عوامل نمادین، تأثیری تعیین‌کننده در ناخوشی و سلامت دارد. پرسش بنیادینی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا زبان واحدی وجود دارد که بتواند پلی میان این دو جهان باشد و تغییرات ماده، انرژی، اطلاعات و هشیاری را به هم ترجمه کند؟

مطالعات سیستمی بالینی و رشته‌های در حال گسترش انسان‌شناسی پزشکی، روانشناسی سلامت و پزشکی روان‌تنی نشان‌دهندۀ تداخل زیاد جهان‌های نمادین و مادی هستند. این رشته‌ها چگونگی شکل‌گیری سلامت و ناخوشی را تحت تأثیر عوامل زیستی، هیجانی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی بررسی می‌کنند.

پذیرش این چنین واسطۀ میان‌رشته‌ای و چندزبانه در گفتمان پزشکی، آن هم پس از چند قرن تلاش برای ایجاد یک زبان واحد شیمیایی‌فیزیکی محض، به میزان قابل توجهی مشکل است. به نظر می‌رسد برای توضیح استدلال بالینی و درمان سیستمی، باید خودمان را برای یک سیستم آشفته‌تر، پیچیده‌تر و دارای ابهام بیشتر آماده کنیم. از این طریق شاید بتوانیم موضوع پزشکی را از ناخوشی و علل بالقوۀ آن به سلامت انسان و جامعه تغییر دهیم و به سوی ایجاد و توسعۀ شادی پایدار گام برداریم. برای نیل به این منظور نیاز به بنیانی احساس می‌شود که این چنین حوزۀ دانش و عمل گسترده و ناهمگونی را یکپارچه سازد.

امروزه نظریه‌پردازان، دیگر به وجود یک فراروایت واحد اعتقادی ندارند که همۀ سطوح نظام و همۀ جهان‌های زندگی را توضیح دهد. آن‌ها دیگر مانند ویتگنشتاین اول اعتقاد ندارند که باید در مورد چیزهایی که نمی‌توان با زبان تجربی و قابل مشاهده توضیح داد، خاموش ماند. امروز پژوهشگران سیستم‌اندیش بیشتر با ویتگنشتاین دوم موافق هستند که پذیرندۀ تعامل و هم‌بودی بازی‌های زبانی بود. از این نقطه نظر، عشق نه فروکاستنی به نوسان‌های زیست‌شیمایی است و نه یک الگوی شرطی اجتماعی است که افراد در موقعیت‌های خاص از آن پیروی می‌کنند و نه حتی یک واپسروی روان‌پویشانه است و نه ضرورتاً یک تجربۀ نابِ ازخود بی‌خود شدن و از خودگذشتگی است. برای درک این پدیده، لازم است ما اول فراتر از سطح عینی و مقوله‌ای برویم و در خود این پدیده کاوش کنیم: یعنی آن کسی که عشق را تجربه کرده است. همچنین ما باید به تمام ابعاد عینی و ذهنی گشوده باشیم تا بتوانیم این تجربیات را در چارچوب زیست ـ روان ـ اجتماعی صورت‌بندی کنیم. ما باید از این وضعیت آگاه باشیم که اکنون بخشی از آن بافتار و نتیجۀ آن هستیم: یک تفسیر بین‌فردی که ممکن است ما را به سمت تجویز کردن یک بستۀ درمانی شامل درمان پزشکی، روان‌درمانی، بهوشیاری، خانواده‌درمانی و حتی تعدیل وضعیت محیطی و اجتماعی هدایت کند. به منظور یکپارچه کردن این چنین سیستم خدماتی که در بردارندۀ همۀ میدان‌های میان/ بین/ فرافردی باشد، ما به رویکردی بیش از رویکرد چندرشته‌ای نیازمندیم که بتواند جریان نشانه‌ها در بدن، ذهن، جامعه و فرهنگ را دنبال کند و نیز قادر به تدوین برنامه‌های مدیریتی باشد.

برخی از نظریه‌پردازان روان‌تنی مانند تور فون اوکسکول   Thure von Uexkül، زیست‌نشانه‌شناسی را رویکردی می‌داند که فراتر از مرزهای دوگانه‌انگاری دکارتی، قادر به توضیح ذهنی و فیزیکی در یک زمینۀ مشترک به نام نشانه‌شناسی است. صحبت کردن از ذهن از این نقطه‌نظر در واقع صحبت کردن از نظم خودسامانده از دیدگاه یک جهان پدیداری است که جهان را به شکل خاصی ادراک می‌کند و به نحوی خاص با آن عمل می‌کند: یک سیستم افتراقی است که تحریکات را به صورت سیستمی از هم متمایز می‌کند. به دیگر سخن، ذهن صورت خاصی از بودن در جهان است. اکنون اگر به تعریف زندگی بازگردیم، درمی‌یابیم که زندگی در همۀ تعاریفی که ارائه شد، حیطۀ مشابهی با ذهن دارد و همۀ آن توصیفات برای تن نیز قابل اطلاق است. ذهن در رویکرد سیستمی نه فقط در قالب بدن عنصری تن‌یافته بلکه در پیکربندی گفتمان و نهادها نیز تن‌یافته است.

چهار پدیدار مادی، هیجانی، شناختی و اجتماعی، بازتولید ظهور ذهن در سطوح مختلف سازمان هستند که زبان و قواعد ویژۀ خود در هر سطح را دارند. در همین حال، سطوح از لحاظ ساختاری به روی یکدیگر گشوده هستند و به همین علت است که نظام‌های نشانه‌ای با هم تعامل دارند و نشانه‌ها آزادانه در و بین سیستم‌ها حرکت می‌کنند.

پدیدۀ پاسخ معنایی meaning response که به طور سنتی به آن اثر دارونما می‌گویند نیز نمونۀ متمایزی از واکنش بین سطوح سازمان و یکی از موارد نابهنجار پزشکی زیستی به حساب می‌آید که موجب می‌شود کارکرد تفسیر و تأثیر مؤلفه‌های نمادین بر مؤلفه‌های مادی را بررسی کنیم. ما نیاز به پیدا کردن زبانی داریم که بتواند اندیشه‌ یا انگاره‌ای را به زنجیره‌ای از تغییرات فیزیولوژیک ترجمه کند. این پدیده که سایه‌وار همراه همۀ تدبیرهای درمانی است ــ و مسئول بخش عمدۀ اثربخشی همۀ تدبیرهای روان‌شناختی، شیمیایی و فیزیکی است ــ عامل مشترک ثابت و تأثیر ویژه‌ای نیست بلکه اثری است که به صورت و به میزان خاصی در یک بافتار روان‌شناختی عمل می‌کند.

ما در جهان نشانه‌ها زندگی می‌کنیم و پزشکی مانند راهنمایان آلیس در سرزمین عجایب نه تنها به ما کمک می‌کند مسیر اصلی خروج از دردها و ناخوشی‌ها را از مسیرهای انحرافی تشخیص دهیم، بلکه به ما کمک می‌کند نشانه‌های بدن و محیط را تفسیر کنیم. ولی در این راه باید در نظر داشته باشیم که ما به مثابۀ سازمان‌های نشانه‌ای گشوده، چندبعدی، خودسامانده و خودروایتگر در/ با جهان نشان‌کره semiosphere زندگی می‌کنیم. نشان‌کره کلیت فرایندهای نشانه‌شناختی است که در سیارۀ ما روی می‌دهد (هافمایر، ۱۹۹۸). از این نقطه‌نظر، بیماری‌ها و تعارضات نه فقط به مثابۀ مهاجمان و شخصیت‌های تهدیدگر وارد سناریوی زندگی ما می‌شوند بلکه می‌توانند نیروهای رشد دهنده و نشانه‌های ضروری برای تکامل باشند. از این دیدگاه پزشکی یک سیستم روی‌دارنده intentional و میان‌ذهنی است که سازگاری طبیعی ما را به سطوح هشیاری فردی و اجتماعی بسط می‌دهد. گفتمان پزشکی نظامی نشانه‌ای است که نشانه‌ها را تحت عناوین سالم، ناسالم، آسیب‌زا و سلامت‌زا از یکدیگر متمایز می‌کند.

دارونماها و سم‌نماها نشانه‌های نمادین محضی هستند که بُعد غیرمادی بهگشت healing و پاسخ معنایی را نشان می‌دهند ولی حتی پاسخ‌های ارگانیسم به محرک‌های مادی و انرژیایی نشانه‌ای است (کول، ۱۹۹۸). عامل‌های فیزیوشیمیایی از روی پاسخ‌های تنانه، هیجانی و شناختی توسط نظام‌های روان ـ عصب ـ ایمنی‌شناختی  تفسیر می‌شوند. بنابراین، همۀ پدیده‌های پزشکی را می‌توان با یک چارچوب ارجاع زیست‌نشانه‌ای توضیح داد. بنابراین می‌توانیم بگوییم گفتمان پزشکی یک نشانه‌شناسی مرتبط با سلامت است. خاستگاه نشانه‌شناسی به اوایل تاریخ پزشکی بازمی‌گردد و بیانگر نقش اساسی و مهم نشانه‌شناسی به مثابۀ قابلیت سازگاری ارگانیسم انسانی است (اوکسکول، ۱۹۸۲). بقراط در کتاب جملات قصار خود، آفوریسم در مورد پیش‌آگهی بیماری تأکید می‌کند که علایم symptoms نشانه‌های signs جهانشمولی هستند که باید آن‌ها را برای تفسیر صحیح دنبال کرد. بقراط پدر نشانه‌شناسی ــ یا سمیولوژی در معنای محدودتر علامت‌شناسی ــ است، اگرچه او سرنخ آن را از پزشک‌های پیش از خود گرفته بود (اکو، ۱۹۸۰؛ سبئوک، ۱۹۹۴).

تفسیر نشانه‌های ناخوشی به منظور تشخیص و شناسایی نشانه‌های زیان‌بار در محیط که پیوسته در حال تغییر است، از نشانه‌های سلامت‌زا که قادر به بازساماندهی نظام‌های انسانی است، وظیفۀ اصلی نشانه‌شناسی و از جهاتی بنیادی‌ترین رانۀ ضروری آدمیان است. به نظر می‌رسد پزشکی و نشانه‌شناسی از لحاظ تاریخی و هستی شناختی با هم مرتبط هستند.

 تفسیر زیست‌نشانه‌ای از پاسخ دارونما نقطه آغازین سیر این کتاب است. در این کتاب تلاش کردیم نشان دهیم چگونه فرایند ساختن معنا و تفسیر نه فقط در شکل‌گیری علایم و پاسخ‌های روان ـ ‌عصب ـ ‌ایمنی‌شناختی بلکه در رفتار سلامت/ بیماری، الگوهای اپی‌ژنتیک و البته در درمان‌های روان‌تنی نیز نقش دارند. به علاوه، از نقطه‌نظر زیست‌پزشکی مشاهده می‌کنیم که عامل مستقیم ماشینی یا شیمیایی به شکل‌گیری پاسخ بهگشت منتهی نمی‌شود بلکه در واقع این تفسیرِ ارگانیسم از نشانه‌های شیمیایی و مادی است که بهگشت را صورت‌بندی می‌کند.

هدف من و همکارانم رفیعیان و عطاردی در دو فصل نخست این کتاب، بررسی پیچیدگی‌های پدیدۀ دارونما و بیان این مسئله که توضیح و کاربرد این پدیده‌ها از طریق رویکردی رفتاری، کاری بسیار دشوار با نتیجه‌ای ناکارآمد است. به همین علت ما به بررسی دوراهی‌های روش‌شناختی (نوفه برابر پیام)، عملگرایانه (وابسته به معنا برابر پاسخ غیراختصاصی) و اخلاقی (سودمندی برابر خودمختاری) می‌پردازیم. پس از آن، راه‌حل‌های الگوی سیستمی برای این دوراهی‌ها و تدبیر کردن در این ابعاد ناهمگون را بررسی می‌کنیم. و در پایان توضیح می‌دهیم رویکرد نشانه‌شناختی چه توضیح و راه‌حلی برای پدیده‌های روان‌تنی ارائه می‌دهد.

در فصل دوم این کتاب، برایر Brier، فیلسوف علم و نظریه‌پرداز فرمان‌ ـ نشانه‌شناختی cybersemiotics، این الگوی فرا‌رشته‌ای را گسترده‌تر توضیح می‌دهد و شرح می‌دهد چگونه این الگو بنیانی برای علوم اجتماعی، روان‌شناسی، زیست‌شناسی، شیمی و فیزیک ارائه می‌دهد: بافتاری که به نظر می‌رسد برای حوزه‌ای میان‌رشته‌ای مثل پزشکی ضروری است.

با ترکیب این دو فرازبان، رویکرد فرمان‌ ـ نشانه‌شناختی یا اطلاعاتی که تمرکزش روی سازمان پایین به بالاست و رویکرد تأویلی نشانه‌شناختی که مبتنی بر سازماندهی بالا به پایین است، برایر الگوی تأثیرگذار خود را توسعه داده است تا توضیح متقاعدکننده‌ و روشنگری برای پدیده‌های روان‌تنی ارائه ‌دهد.

در فصل سوم این کتاب شایت Scheidt، روان‌درمانگر و متخصص روان‌تنی، بر نقطه تلاقی زیست‌شناسی و  تاریخچۀ زندگی تمرکز می‌کند. به علاوه، او مشخص می‌کند چگونه رویه‌های تأویلی به شکل‌گیری علایم، رابطۀ درمانی و حتی پاسخ‌های تنانه منجر می‌شود. در ادامه او با ترسیم تأثیرات بهگشتی غیروابسته به ماده در چارچوب پزشکی روایت‌گرا، توضیحی تأثیر گذار و روشن‌ در رابطه با این موضوع ارائه می‌دهد. شایت در این فصل نشان می‌دهد ما چگونه خود و جهان را از طریق زبان و تن‌مان روایت می‌کنیم و چگونه جهان خود را از به این طریق می‌سازیم. وقتی ما رویدادی قدرتمند و ناخوشایند را تجربه می‌کنیم و روایت پیشین ما انسجام و ثبات خود را از دست می‌دهد، باید آن روایت را به کمک دیگر مؤلفه‌ها باثبات‌تر بسازیم. از این دیدگاه، هر درمان را، بدون در نظر گرفتن تأثیرات مادی آن، می‌توان تغییری نویدبخش در روایت‌های بیمار دانست.

حقیقت این است که ما فقط با تدبیرهای شیمیایی و مادی روی بدن بیمار تأثیر نمی‌گذاریم. ما به طور مستقیم با القائات و تدبیرها و به طور غیرمستقیم با وارد شدن به روایت و شبکه باورهای بیمار مداخله درمانی انجام می‌دهیم. بدیهی است هر چه سازگاری بیشتری بین روایت‌های درمانی و روایت‌های بیمار وجود داشته باشد، تأثیر ژرف‌تری روی بیمار خواهد داشت و متعاقباً بیمار انگیزش بیشتری خواهد داشت تا تغییری در روایت خود به وجود آورد.  وارد شدن به شبکۀ باورهای فرد و جامعه به منظور خلق یک روایت سازگارتر، سلامت‌زاتر و مثبت‌تر، بدون شک فعالیتی ظریف، پیچیده و زمان‌بر است.

در فصل چهارم، من و جوهری فرد، روان‌شناس بالینی، تلاش کرده‌ایم دورنمایی از شبکۀ درهم‌تنیدۀ باورها ارائه کنیم و نشان دهیم تعامل شبکه‌های باور فرد، فرهنگ و سیستم سلامت با یکدیگر و با تدبیرهای همدیگر به تشدید یا از بین بردن اثردارونما منجر می‌شود. به منظور بهینه ساختن اثر معنایی، آمار جهان‌شمول به تنهایی کفایت نمی‌کند بلکه به این منظور باید پذیرش، انتظارات فرد و فرهنگ یا خرده‌فرهنگی که در آن زندگی می‌کند را نیز در نظر گرفت. این می‌تواند راه حلی برای برطرف کردن مقاومت و پدیده‌های آشفته در پاسخ به درمان‌های مختلف دیگر باشد. نتیجۀ استفاده از این مدل، دسترسی به محیط‌های بالینی مناسب‌تر، اثربخش‌تر و مردم‌سالاتر خواهد بود.

فرزانگان، درمان‌گر روان‌تنی و من تصمیم گرفتیم فصل پنج را به توضیح تأثیر آداب و رسوم و تحلیل ساختارگرا-انسان‌شناختی الگوها و روش‌های درمانی اختصاص دهیم. در این فصل شکل هر الگوی پزشکی و محیط بالینی به همراه القائات مستقیم (مبانی، پیش‌آگهی و آموزه‌ها) و القائات غیرمستقیم (استعاره‌های درمانی، سنت‌ها، آداب و رسوم، مزامیر) به طور نظامدار می‌توانند باورها، رفتارها و پاسخ‌های روان‌ ـ عصب‌ایمنی را تعدیل کنند.

نکتۀ مهمی که به علل مختلف به طور مکرر در آموزش بهداشت و تبلیغات پزشکی نادیده گرفته می‌شود این است که اطلاعات را به مانند داروها باید به میزان مشخص با اندازه‌گیری مشخص  تجویز کرد وگرنه بدون این که تأثیر مثبتی داشته باشند، منجر به تأثیرات جانبی بدتر از آن و ایجاد اثر سم‌نما می‌شود. افزایش ریسک اجتناب از خطر می‌تواند باعث افزایش اضطراب سلامت شود که به طور متناقضی به کاهش کارکرد سیستم ایمنی و افزایش استعداد ناخوش شدن و متعاقباً ایجاد علایم و حتی ناخوشی‌های جسمانی منجر می‌شود.

بحث در مورد کارکرد اجتماعی و جنبه‌های استعاری بهگشت در فصل ۶ بررسی شده است. رفیعیان و دیویس، نظریه‌پرداز اجتماعی، با بررسی نمونه‌هایی از پژوهش‌های مرتبط با دارونما و هیپنوتیزم، نقش کارکرد و تعامل بین فردی بین متخصصان سلامت و بیماران را توضیح می‌دهد. آن‌ها سیستم مراقبت سلامت را از نقطه‌نظر اجتماعی- شناختی ترسیم می‌کنند و اهمیت کارکرد اجتماعی در کاربرد پزشکی را خاطرنشان می‌کنند.

نظریه‌پردازان شناختی- اجتماعی هیپنوتیزم اعتقاد دارند که وجود حالت خلسه برای پدیده‌های هیپنوتیزمی ضروری نیست. از نقطه نظر آن‌ها، تلقین‌ها، باورها و انتظارات مؤلفه‌های اصلی توسعۀ تجربیات هیپنوتیزمی هستند. بنابراین آن‌ها هیپنوتیزم را تحت عنوان «باور به انگاره‌ها» توصیف می‌کردند و آن را نوعی نقش‌گیری توضیح می‌دادند. از سوی دیگر، سالیان زیادی از دارونماها در پزشکی استفاده می‌شده است و هنوز هم از آن‌ها در پژوهش پزشکی استفاده گسترده‌ای می‌شود. از آنجا که خود دارونما بی‌جان است، تصور می‌شود سازوکارهای ذهن ـ بدن در بافتار تجویز دارونما، در شکل‌گیری بهگشت نقش کاربردی دارد. تلقین، انتظار و باور مانند هیپنوتیزم، در اینجا نیز مؤلفه‌های اصلی هستند. این یافته‌ها بر اهمیت کارکرد اجتماعی و ارتباط کلامی و غیرکلامی بین متخصصان سلامت و دریافت کنندۀ مراقبت در بافتار بالینی صحه می‌گذارد.

در فصل هفتم من؛ منجمی (روانشناس شناختی)، ملکیان (روانپزشک و درمانگر روان‌تنی) و احمدزاده (روانپزشک) به بررسی ابعاد مختلف پزشکی‌نمایی medicalization و بافتار، تأثیرات شخصی و تأثیرات اجتماعی آن‌ها و روشن کردن اختلالات و عوارض برخاسته از آموزش سلامت، به عنوان داروهای اطلاعاتی، پرداخته‌ایم. در پایان این فصل، تلاش کرده‌ایم راه‌حل‌هایی عملی برای بهینه ساختن تأثیرات داروهای اطلاعاتی و به حداقل رساندن عوارض جانبی آن‌ها ارائه دهیم.

در فصل هشتم، روانشناس بالینی، اشمیت و روانشناس بالینی و فیلسوف علم، پروفسور والاخ که مطالعات ارزشمندی روی پاسخ‌های دارونما و حوزه‌های روان‌درمانی داشته‌اند، این موضوع را از نقطه‌نظر تعاملات ذهن ـ ماده مورد بررسی قرار داده‌اند. در این فصل می‌توان تحلیل ساختاری فصل قبل را دنبال کرد تا معلوم شود چرا فرایند درمان از طریق گروهی از نمادها، با تغییرات روان‌تنی مشخصی به طور سیستمی همبستگی دارند. الگوهای علّی و ماشینی قادر به توضیح این چنین پدیده‌هایی نیستند. بنابراین، ارائۀ یک الگوی همبستۀ نشانه‌شناختی ضروری است.

مفهوم ماشین‌نما که نویسنده‌های فصل از فون لوکادو von Lucadou وام گرفته‌اند، به صورتی کاملاً بدیع و روشنگر، تبیینی ساختاری و نشانه‌شناختی از پاسخ دارونما ارائه می‌کند. از این نقطه‌نظر، هر فرایند درمانی را می‌توان یک ماشین‌نما در نظر گرفت که انتظار تغییرات روان‌جسمانی شرطی شده به رفتارها (بهگر، مصرف دارو، رویه‌های دارویی، رژیم‌ها )، ابژه‌ها (دکتر، دارو، وسایل پزشکی)، موقعیت‌های مکانی (درمانگاه، اتاق عمل، آشرام) و بالاخره باورهای خاصی را ایجاد می‌کند. مطالعات بسیاری گزارش داده‌اند که معمولاً عامل‌های فعال، حتی در درمان‌های مؤثر، بخش کمی از اثربخشی درمان را به خود اختصاص داده‌اند و بخش عمدۀ درمان ناشی از عوامل نشانه‌شناختی است.

هدف من از نوشتن فصل آخر، ارائۀ تصویر بزرگ‌تری از زندگی و پزشکی از دیدگاه زیست‌نشانه‌شناسی است: تصویری که معنای ژرف‌تر و کارآمدتری از معنای زندگی، سلامت و عمل پزشکی نشان می‌دهد. ارگانیسم انسانی، جریانی خودسامانده و خودروایت‌گر از نشانه‌هاست که در/ با اقیانوس بی‌انتهای نشان‌کره زندگی می‌کند. در طول تاریخ فرگشت، نشانه‌شناسی نامحدود به سوی همسازی پیشروندۀ نشانه‌ها تمایل داشته است و به تدریج ویژگی‌های پیچیده و متجلی ایجاد کرده است. فرایند فراگیری که پیرس peirce آن را مهرگرایی یا آگاپیسم agapism می‌خواند، دربردارندۀ عشق جهانشمولی است که فراتر از تنازعات داروینی بین سیستم‌های زنده است و با خلق سیستم‌های پیچیده و سطوح بالاتر سازمان، معنای نشانه‌ها را بسط می‌دهد. عشقِ فرگشتی عبارت است از تمایل زندگی برای شکل دادن به عادت‌ها و اَشکال پیچیده‌تر و جدیدتر.

پزشکی در این چنین جهانی که حتی واقعیت‌های سخت چیزی جز عادات طبیعی نیستند، باید روان‌تر، خلاق‌تر و هنری انسان‌گراتر باشد. نشانه‌شناسی نه فقط تأثیرات روان‌شناختی را تفسیر می‌کند، بلکه به تفسیر تأثیر عوامل شیمیایی و مادی، که در واقع اثر آن‌ها به تفسیر آن‌ها وابسته است، می‌پردازد. از این منظر، اخلاقیات، روان‌شانسی و جامعه‌شناسی به همان اندازۀ داروها و جراحی‌ها، تنانه و پزشکی‌اند و همۀ آن‌ها عامل‌های نشانه‌شناختی شمرده می‌شوند. پاسخ‌های بهگشتی از طریق تفسیر این عامل‌های معنادار توسط کل ارگانیسم شکل می‌گیرند. معادلۀ رابطۀ بیمار ـ پزشک یا برنامۀ آموزشی بهداشت عمومی، درست مانند ساختن یک دارو به دقت نشانه‌شناختی جزءنگرانه نیازمند است. البته تفاوت در این است که رابطۀ معادلات نه فقط بر بنیان آموزه‌های از پیش تعیین شده شکل می‌گیرد بلکه در فرایندهای زندۀ رابطه ساخته می‌شود.

بنابراین، همسویی با همبستگی فزایندۀ نشانه‌ها به سمت توسعۀ پایدار سلامت، علاوه بر مطالعات دقیق در زمنیه‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و نشانه‌شناسی، مستلزم در نظر گرفتن ابعاد کیفی، خودجوش و آشفتۀ روابط درمانی است. بنابراین، ما به چیزی بیش از فن‌آوری و علم پزشکی نیاز داریم؛ ما به هنر تأویلی مشارکت در بهگشت نیاز داریم؛ همان گونه که مایکل بالینت  Michael Balint می‌گوید: «پزشک، داروست» و وقتی نظام بهشگتی، بهگر و مراجع با عشق فرگشتی پیوند داشته باشند، این دارو به خوبی می‌تواند بهگشت به همراه داشته باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *