مقایسۀ مشاورۀ فردی و زوجی با رویکرد دیالکتیک بر کیفیت زندگی زوجین دارای زن با علایم اختلال شخصیت نمایشی: پژوهش مورد منفرد

میناسادات علوی

چکیده

یکی از مسائل بسیار با اهمیت که همیشه مورد توجه پژوهشگران خانواده بوده است، یافتن فرآیند تأثیر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خصوصاً ویژگی‌های شخصیتی زوجین بر کیفیت روابط زناشویی است. هدف از این مطالعه مقایسۀ مشاورۀ فردی و زوجی با رویکرد دیالکتیک بر میزان کیفیت زندگی خانواده‌های دارای زن با علایم اختلال شخصیت نمایشی است. این پژوهش از روش مورد منفرد با طرح (A-B-A) است. نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام شد که در دو گروه سه‌نفری برای درمان فردی و سه زوج به شکل تصادفی گمارده ‌شدند. به جای استفاده از گروه کنترل از موقعیت خط پایه استفاده شد. ابزار ورود نمونه به پژوهش شامل مصاحبۀ بالینی نیمه‌ساختاریافته، آزمون بالینی چندمحوری میلون، مقیاس شخصیت نمایشی و پرسشنامۀ کیفیت زناشویی است. رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیک برای پانزده جلسۀ یک ساعت و نیم در جهت افزایش کیفیت زندگی زوجین در نظر گرفته شد. ابزار اندازه‌گیری در حین مداخلات پرسشنامۀ کیفیت زندگی نورتون است. تفسیر آثار عمل آزمایشی در تحقیقات تک‌موردی با استفاده از تحلیل دیداری نمودارها است. یافته‌های پژوهش نشان داد که رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیک در مشاورۀ فردی و مشاورۀ زوجی موجب افزایش کیفیت زندگی شده ‌است. درصد بهبودی کلی و اندازۀ اثر به ترتیب برای مشاورۀ زوجی۵۴ درصد و ۱/۴ و برای مشاورۀ فردی ۴۸ درصد و ۵۲/۳ است. پس می‌توان اظهار داشت مشاورۀ زوجی به علت داشتن اندازۀ اثر بزرگتر، مؤثرتر از مشاورۀ فردی است و از کارایی بیشتری برخوردار است.

کلید واژه‌ها: زنان نمایشی، کیفیت زندگی ، مشاورۀ فردی، مشاورۀ زوجی ، رویکرد دیالکتیک

مقدمه

کیفیت زناشویی مفهومی چندبعدی است که نه تنها شامل ویژگی‌های درون‌فردی است، بلکه شامل ویژگی‌های بین‌فردی همسران نیز هست. بر این اساس توافق نسبی زن و شوهر درباره موضوع‌های مهم زندگی، شریک شدن در کارها و فعالیت‌های مشترک و ابراز محبت به یکدیگر را کیفیت زناشویی می‌دانند (بوکوالا،۲۰۰۵). یکی از مهمترین عوامل تعیین‌کنندۀ پویایی‌های روابط زناشویی وجود عشق و کیفیت آن است (حفاظی، ۱۳۸۵). هالند و رویزمن (۲۰۰۸) رابطۀ بین پنج عامل بزرگ شخصیت و کیفیت روابط عاشقانه را بررسی کردند. نتایج نشان داد که در زوج‌های متأهل توافق‌پذیری و برون‌گرایی با کیفیت رابطۀ زناشویی ارتباط مثبت دارد. در همۀ زوج‌ها روان‌رنجوری یکی از مهمترین صفات شخصیتی برای پیش بینی کیفیت رابطه است.

ویژگی‌های فردی که برادبوری و کارنی (۲۰۰۰) آن را آسیب­پذیری‌های خانواده عنوان می‌کند، عبارت است از عوامل دموگرافیک، تاریخچه‌ای، شخصیتی و تجربه‌ای که هریک از همسران با خود به رابطه می‌آورد، می‌تواند بر کیفیت رابطۀ زناشویی تاثیرگذار باشد. پژوهش‌ها حاکی از آن است که ویژگی‌های شخصیتی زوجین یکی از پیش‌بینی کننده‌های مهم کیفیت زناشویی هستند و فرایندهای شخصیتی، تشکیل‌دهندۀ اصلی پویایی‌های روابط نزدیک در نظر گرفته می‌شوند (دیل، هالورسون و هاویل، به نقل از اورورکی، کلاستون، بندیتوچو، اسمیت و هادیستاوروپولوس، ۲۰۱۱). شخصیت، بیانگر آن دسته از ویژگی‌های فردی است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری است (نولن هوکسما ، لافتس، وگنار و فردریکسون ، ترجمه گنجی، ۱۳۹۴).اکثراً افراد به طریقی قابل پیش‌بینی به پدیده‌ها واکنش نشان می‌دهند اما درعین حال نوعی پاسخگویی سازگارانه منطبق با موقعیت‌های متنوع دارند. این یادگیری و انطباق چیزی است که افراد دارای اختلال شخصیت غالباً از عهدۀ آن برنمی‌آیند (کامر،۲۰۰۱).

براساس طبقه‌بندی (DSM-5) ده اختلال شخصیت در سه گروه طبقه‌بندی شده است. اشخاصی که به اختلال‌های شخصیتی دچار هستند، صفات شخصیتی ناسازگارانه دارند و این صفت‌ها آن‌قدر ژرف حکاکی شده‌اند که در برابر هرگونه تغییر و دگرگونی مقاومت می‌کنند. انطباق‌ناپذیری آن‌ها از خودشان و دنیا تدریجاً از کودکی و نوجوانی آغاز می‌شود و بر همۀ جوانب زندگی‌شان مؤثر است (گنجی،۱۳۹۲). مددیو وهمکاران (۲۰۰۹) نشان دادند که افراد دارای اختلال شخصیت اغلب تمایلی به قبول کمک‌های حرفه‌ای ندارند. این افراد در ابعاد مختلف زندگی (خانواده، ارتباط، تحصیل، کار) با مشکلات متعددی مواجه می‌شوند و درگیر مسائلی همچون سوء مصرف مواد، خشونت، جنایت، خودکشی، مرگ و میر، تصادفات و امور مربوط به حضانت فرزند هستند. در واقع حیطه‌های مختلف زندگی آنان از کیفیت پایینی برخوردار است.

یکی از اختلالات طبقه B اختلال شخصیت نمایشی است. طبق تعریف (DSM-5) ویژگی اصلی اختلال شخصیت نمایشی، تهییج‌پذیری و رفتار توجه‌خواه مفرط است. بیان هیجانات آن‌ها بسیار اغراق‌آمیز است، از نظر هیجانی سطحی­اند و اغلب نسبت به هیجانات دیگران بی‌توجه هستند (انجمن روان­پزشکی آمریکا، ترجمه رضاعی، فخرایی، فرمند، نیلوفری، هاشمی­­آذر و شاملو،۱۳۹۳). هیستریونیک در ابتدای رابطه مشتاق و سرشار از زندگی و در ادامۀ رابطه دچار دلزدگی می‌شوند. رفتارهای آن‌ها مبتنی بر اغوای جنسی تلقی می‌شود. معمولاً تکانشی هستند و در بازداری میل عموماً ناتوانند (میلون، ترجمۀ نوروززاده، ۱۳۸۵).

نتایج پژوهش علوی و همکاران (۱۳۹۵) چنین نشان داد که‌ زن با علایم شخصیت‌ نمایشی بر رابطۀ زوجی تاثیر مخرب دارد‌ و میزان و نوع تعارضات با توجه به چگونگی شخصیت همسر، چرخه زندگی خانوادگی و شدت اختلال متفاوت است. آنچه مشهود است، چنین زوجی از میزان رضایت زناشویی و سازگاری پایینی برخوردارند و به طورکلی کیفیت رابطۀ زوجی آن‌ها باگذشت زمان رو به کاهش است.

با توجه به همپوشی ویژگی‌های اختلال شخصیت مرزی و نمایشی در نوسان خلق، بی‌ثباتی هیجان و روابط بین‌فردی مخدوش و تأثیر رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیک در مشکلات خلقی و افزایش خودکنترلی بر افراد مرزی این رویکرد به عنوان روشی مؤثر در جهت افزایش کیفیت زندگی زناشویی زنان دارای علائم شخصیت نمایشی انتخاب شد.

رفتاردرمانی دیالکتیکی نوع خاصی از روان درمانی شناختی ـ رفتاری است که در اواخردهۀ هشتاد میلادی توسط لینهان تدوین شد. رویکرد (DBT) آمیزه­ای ازسه دیدگاه نظری علوم رفتاری، فلسفۀ دیالکتیکی و اعمال ذن است (دیویسون، نیلوکرینگ، ۲۰۰۷). مبنای این نظریه می‌گوید سطح برانگیختگی برخی افراد در موقعیت‌های خاصی در مقایسه با میانگین مردم سریع‌تر افزایش پیدا می‌کند، به سطح بالاتری از تحریک هیجانی می‌رسد و مدت زمانی بیشتری طول می‌کشد تا به سطح برانگیختگی پایه بازگردد. موقعیت‌هایی که بیشتر در روابط عاطفی، خانوادگی یا دوستانه یافت می‌شوند (لینهان و هیرد، ۱۹۹۹). در DBT چهار دسته از مهارت‌ها آموزش داده‌ می‌شود: مهارت‌ ذهن‌آگاهی، مهارت تحمل پریشانی (رنج)، مهارت تنظیم هیجانی و مهارت کارآمدی بین فردی. هر یک از این مهارت‌ها با کمک بازی نقش یا سایر مؤلفه‌های تجربی، آموزش داده ‌می‌شود و تمرین یا یادگیری آن‌ها بر اساس تکالیف خانگی بررسی می‌شود (لینهان، بوث و لینچ، ۲۰۰۶).

مطالعات نشان می‌دهد که رویکرد DBT در درمان اختلال شخصیت مرزی، کاهش نشانه‌های افسردگی، افکار خودکشی، علایم اضطراب، رفتارهای خود آسیب‌رسان، نوسان خلق افراد مرزی و افزایش سازگاری اجتماعی، جرأت‌ورزی و پذیرش خود مؤثر بوده است (به نقل از علوی، ۱۳۹۵).

بنابراین با توجه به این‌که اختلال شخصیت نمایشی می‌تواند زندگی زناشویی را به طرز قابل توجهی زوجین را درگیر تعارضات متعدد و شدیدی در حوزه‌های گوناگون سازد و منجر به مشکلات روانشناختی و خانوادگی متعددی گردد، این پژوهش به مقایسۀ مشاورۀ فردی و زوجی با رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیک بر کیفیت زندگی زناشویی دارای زن با علایم شخصیت نمایشی پرداخته است. بر ‌اساس بررسی پیشینۀ پژوهش، تا کنون هیچ پژوهشی در ایران با رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیکی بر افزایش کیفیت زناشویی زن دارای علایم شخصیت نمایشی، ملاحظه نشده است. از نظر کاربردی نتایج پژوهش حاضر در کلیۀ مراکز مشاوره توسط درمانگران مؤثر خواهد بود و می‌تواند به تسهیل فرآیند درمان و غنی‌سازی رابطۀ زوجی این افراد کمک کند. پس انجام چنین پژوهشی اهمیت و ضرورت می‌یابد. به علاوه انجام این پژوهش زمینه‌ای مناسب جهت انجام تحقیقات مشابه فراهم خواهد ساخت.

مواد و روش‌ها

روش پژوهش حاضر مورد منفرد چندگانه با طرح (A-B-A) است. تفسیر آثار عمل آزمایشی در تحقیقات تک‌موردی با استفاده از تحلیل دیداری نمودارها است. مزیت طرح‌های چندگانه ناشی از توانایی آنها برای کنترل بیشتر رخدادهای همزمان با اجرای تحقیق است.  با استفاده از نقاط داده‌های نموداری، داده‌های سطح میانگین رفتار هدف و جهت شیب منحنی در درون هر مرحله تحلیل می‌شود. تحلیل دیداری نمودار داده‌های روشنی است که پژوهشگر رفتاری را که پژوهش کاربردی انجام می‌دهد، آن را به روش‌های دیگر ترجیح خواهد داد. عملی بودن و پایایی این روش به اثبات رسیده است (گاست، ۲۰۱۰). واژۀ مورد منفرد این تصور را به وجود می‌آورد که پژوهشگر فقط با یک شرکت‌کننده سر و کار دارد، اما بعضی از مطالعات ۲ یا ۳ شرکت‌کننده دارند و گاهی ۲۰-۳۰  نفر شرکت‌کننده با این طرح تحت بررسی قرار می‌گیرند. در واقع واژۀ مورد منفرد به چگونگی جمع‌آوری داده‌ها اشاره دارد تا به تعداد شرکت‌کنندگان پژوهش (فراهانی و همکاران، ۲۰۱۳). پژوهشگر این طرح را از طریق انتخاب یک شرکت‌کننده (فرد و زوج نمایشی)، یک یا چند رفتار هدف (A)، اندازۀ رفتارهای هدف و یک عمل آزمایشی (B) شروع می‌کند. سرانجام عمل آزمایشی (مشاورۀ فردی و زوجی) هنگامی که پژوهشگر به اندازه‌گیری رفتار هدف (افزایش کیفیت زناشویی) ادامه می‌دهد، اجرا می‌گردد. با استفاده از نقاط داده‌های نموداری، داده‌های سطح میانگین رفتار هدف و احیاناً جهت شیب منحنی را در درون هر مرحله می‌توان تحلیل کرد (گال و بورگ۲۰۰۶). بنابراین در این پژوهش در جلسات اول فقط مصاحبه و تکمیل پرسشنامه‌ها توسط شرکت‌کننده انجام شد و هیچ‌گونه مداخله‌ای جهت بهبود شخصیت نمایشی نشد و خط پایه (A) رسم شد. پس از آن مداخله در پانزده جلسه با تمرکز بر آموزش چهار دسته مهارت بنیادین رفتاردرمانی دیالکتیک برای عمل آزمایشی(B)، آغاز ‌گردید. پس از پایان جلسات مداخله به مدت سه هفته، پرسشنامۀ مربوطه به عنوان آزمون پیگیری (A) تکمیل ‌شد.

جامعۀ آماری پژوهش کلیۀ افراد متأهل دارای الگوی شخصیت نمایشی و همسران ایشان بود که به دلیل مشکلات زناشویی درسال ۹۵ به مراکز مشاوره سطح شهر اصفهان مراجعه کردند. در پژوهش حاضر با توجه به تعداد زیاد متغیرهای وابسته و نمودارهای توصیفی مربوطه، به منظور جلوگیری از پیچیدگی مقایسه‌ها و تحلیل داده‌ها، از بین زوجین واجد شرایط و از بین زنانی که دارای ملاک‌های ورود به نمونه هستند، شش زن متأهل دارای ویژگی‌های افراد نمایشی نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام شد که در دو گروه سه زن برای درمان فردی و سه زوج به شکل تصادفی گمارده ‌شدند.

ابزار برای ورود به نمونه از مصاحبۀ بالینی نیمه‌ساختاریافته استفاده شد. این ابزار یک مصاحبۀ بالینی نیمه‌ساختاریافته برای ارزیابی ۱۰ اختلال شخصیتی محور۲، DSM -V-TR است. آرنتز و همکارانش با استفاده از یک طرح روایی مشترک فرم SCID-II را در نمونۀ ۷۰نفری از بیماران بستری مورد بررسی قرار دادند (فرست، اسپیتزر گیبن و ویلیام، ۲۰۱۰، به نقل از منتظری‌ و ‌همکاران،۱۳۹۲).

آزمون بالینی چند محوری میلون۳ (MCMI-III) نیز برای ورود به نمونه استفاده شد که در۱۹۹۶توسط تئودور میلون، نظریه پرداز شخصیت و همکارانش تدوین شد. نسخۀ دوم این آزمون یک بار در شهرتهران توسط خواجه موگِهی ترجمه و در سال ۱۳۷۲ هنجاریابی شده است و نسخۀ سوم آن در شهر اصفهان توسط شریفی در سال ۱۳۸۱ هنجاریابی شده است. در مطالعۀ شریفی و همکاران(۱۳۸۶) پایایی آزمون از طریق روش همسانی درونی محاسبه شده است و ضریب آلفای مقیاس‌هادردامنۀ  ۸۵% (وابستگی به الکل) تا ۹۷% (اختلال استرس پس از ضربه) بدست آمده است (داراب و همکاران،۱۳۹۱). مقیاس شخصیت نمایشی از دیگر  ابزار ورود به نمونه است. فرگوسن و نگی (۲۰۱۴) در دو مطالعه پایایی و روایی این آزمون را مورد بررسی قرار دادند. این پرسشنامه برای اولین بار در ایران بکار می‌رود و برای بررسی پایایی آن این پرسشنامه روی۵۰ نفر اجرا شد. ویژگی‌های روان‌سنجی فرم فارسی این ابزار در ایران توسط علوی و همکاران (۱۳۹۵) بررسی شده و ساختار عاملی، روایی و پایایی آن تأیید شده است. میزان آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه ۷۸/۰و برای خرده مقیاس جذابیت ۶۷/۰ و برای زیرمقیاس توجه‌خواهی ۶۳/۰ گزارش شده است.

به منظور اندازه‌گیری کیفیت زناشویی زوجین در حین مداخلات از مقیاس کیفیت زناشویی نورتون استفاده شد. آزمودنی میزان موافقت خود را در پنج سؤال پرسشنامه در دامنه‌ای از ۱ (کاملاً مخالفم) تا ۷ (کاملاً موافقم) ابراز می‌کند. فینچام، پالیری و رگالیا (۲۰۰۲) پایایی این پرسشنامه را با استفاده از روش آلفای کرونباخ ۹۶% برای هر دو گروه زنان و مردان گزارش کرده است. خجسته‌مهر، کرایی و امینی (۱۳۸۹) برای بررسی روایی سازۀ این پرسشنامه از پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ استفاده کردند و ضریب روایی سازۀ آن‌ را ۷۷% گزارش کردند که در سطح (۰۰۱/۰ P<) معنی‌دار می‌باشد.

شیوۀ اجرای مداخلات: در این پژوهش، ملاک‌های ورود شامل: تشخیص الگوی علایم شخصیت نمایشی در زن متأهل، عدم تشخیص اختلال‌های شخصیتی و یا اختلال بالینی شدید در زنان نمایشی، عدم ابتلا به سوء‌مصرف مواد و الکل و عدم دریافت داروهای روانپزشکی، علاقه‌مندی و تمایل به شرکت داوطلبانه در پژوهش و بیان تجارب و عدم شرکت در دوره‌های مشاوره یا درمان همزمان بود. پس از اخذ ملاک ورود برای اجرای مداخلات، توضیحی راجع به اهداف دورۀ مشاوره‌ و ملاحظات اخلاقی به مشارکت‌کنندگان داده شد و سپس قرارداد درمانی منعقد گردید. مشارکت‌کنندگان در دو گروه (سه زوج دارای زن نمایشی و سه زن نمایشی) تقسیم‌بندی شدند.

نمونۀ مورد نظر با توجه به روش پژوهش مورد منفرد با طرح (A-B-A) درسه هفتۀ اول، پیش از شروع دورۀ درمانی فقط در مصاحبه و تکمیل پرسشنامه در سه نوبت مشارکت کردند و هیچ‌گونه مداخله‌ای انجام نشد و خط پایه رسم شد. پس از آن مداخله برحسب رویکرد رفتار درمانی دیالکتیک با تمرکز بر آموزش چهار دسته مهارت بنیادین (ذهن‌آگاهی فراگیر، مهارت‌های تحمل آشفتگی، مهارت‌های نظم‌دهی هیجانی وکارآمدی بین‌فردی) در پانزده جلسۀ یک ساعت و نیم اجرا شد که مشارکت‌کنندگان در پنج نوبت با فاصلۀ سه هفته یکبار مجدداً پرسشنامۀ کیفیت زندگی را تکمیل کردند. به مدت سه هفته پس از پایان جلسات‌ مداخله‌ای مشارکت‌کنندگان مجدداً پرسشنامه‌ تکمیل و ارائه گردید. بدین صورت پرسشنامه‌های مراحل پیگیری آماده و ارائه ‌شد. بعلاوه شوهران در دو گروه مشارکت‌کننده (زوجی) یا غیرمشارکت‌کننده (فردی) پرسشنامه‌ها را تکمیل کردند. این اهداف در پانزده جلسۀ درمانی با رویکرد دیالکتیکی دنبال گردید. اجرای جلسات دارای ساختار کلی در تمرکز بر یادگیری چهار مهارت دیالکتیک، اصطلاحات، زمانبندی و تکالیف خانگی بود، اما در حین اجرا، طول مدت اجرا یا نوع تمرینات در حین جلسه یا تکرار و یادآوری برخی تکنیک‌ها با توجه به مشارکت‌کنندگان متفاوت اجرا ‌شد.

یافته‌ها

در این بخش به ارائه و بررسی نتایج بدست آمده از مداخلات پرداخته می‌شود. بدین منظور ابتدا میانگین و انحراف استاندارد و سپس نتایج نمرات خام پرسشنامه کیفیت زناشویی گردآوری شده از سه موقعیت خط پایه  (A)مداخله (B) و ارزیابی مداخله(A) مشارکت‌کنندگان در جداول زیر آمده است و سپس جهت تفسیر و نتیجه‌گیری از این موقعیت‌ها نمودارهای دیداری ارائه خواهد شد.

جدول 1

نمرات خام اندازه­گیری‌های مکرر مشاورۀ فردی و زوجی بر کیفیت زندگی شرکت‌کننده­ها طی جلسات خط پایه (موقعیت A)، مداخله (موقعیت B) و ارزیابی مداخله (موقعیت A) در جداول ۲ و ۴ آمده است.

جدول 2

 

شکل 1

 

شکل 3

 

 

جدول 5

بنابراین برای بررسی کیفیت زندگی زوجین از مقایسۀ درصد بهبودی کلی و اندازه اثر دو رویکرد مشاوره‌ای فردی و زوجی استفاده شده است. درصد بهبودی کلی و اندازه اثر به ترتیب برای مشاورۀ زوجی۵۴ درصد و۱/۴ برای مشاورۀ فردی ۴۸ درصد و ۵۲/۳ است. خلاصه یافته­های تأثیر مشاورۀ فردی و زوجی بر کیفیت زناشویی زنان دارای علایم شخصیت نمایشی در جدول (۳) و (۵) آمده است. در نتیجه با توجه به میزان اندازۀ اثر می‌توان گفت که بین دو اثر مشاوره تفاوت وجود دارد و مشاورۀ زوجی به علت داشتن اندازۀ اثر بزرگتر، مؤثرتر از مشاورۀ فردی است و از کارایی بیشتری برخوردار است.

بحث و نتیجه‌گیری

میانگین کل نمرات پرسشنامۀ کیفیت زندگی برای مشاورۀ فردی در سه مرحلۀ خط پایه، مداخله و پیگیری به ترتیب (۱۸/۲۷، ۳۵/۳۱ ، ۴۹/۳۳) و میانگین کل نمرات پرسشنامۀ کیفیت زندگی برای مشاورۀ زوجی در سه مرحلۀ خط پایه، مداخله و پیگیری به ترتیب (۱۰/۲۷، ۳۳/۳۳، ۷۲/۳۴ ) است. به علاوه درصد بهبودی کلی و شاخص اندازۀ اثر به ترتیب برای مشاورۀ فردی ۴۸ درصد و (۵۲/۳) و برای مشاورۀ زوجی ۵۴ درصد و (۱/۴) می­باشد. بنابراین با توجه به میزان اندازۀ اثر می­توان گفت که بین دو اثر مداخله تفاوت وجود دارد. بنابراین می‌توان گفت رویکرد دیالکتیک بر افزایش کیفیت زندگی زنان نمایشی در دو نوع مشاورۀ فردی و زوجی مؤثر است و مشاورۀ زوجی از کارایی بیشتری برخوردار است.

بیشتر مطالعات در زمینۀ رفتاردرمانی دیالکتیک حاکی از کارآیی این درمان برای اختلال شخصیت مرزی است. اختلال شخصیت نمایشی و مرزی از جمله اختلالات خوشۀ B در طبقه­بندی (DSM-5) ­هستند. مشخصۀ افراد این خوشه عدم کنترل تکانه، میل­های گذرا و هیجان است. به علاوه آنان اغلب نمایشی، هیجانی و دمدمی‌مزاج هستند. اغلب افراد دارای اختلال شخصیت در ازدواج خود خرسند نیستند، اما موضوع مهم­تر این‌که عموماً این افراد از پذیرش این نکته که منبع این ناخرسندی سبک پردازشی و تعاملی آن‌ها با جهان پیرامون‌شان است، ناکام می‌مانند (سوت، تورکیمر، اولتمانز، ۲۰۰۸).

علوی و همکاران (۲۰۱۷) در پژوهشی نشان دادند که آسیب‌های بین زوجی زنان با علایم شخصیت نمایشی از سه آسیب اصلی تشکیل شده است. این سه آسیب عبارتند از ( آسیب‌های ارتباطی، آسیب‌های کنشی، آسیب‌های هیجانی). آسیب‌های ارتباطی نشان‌دهندۀ این است که شکست در برقراری ارتباط سالم یکی از رایج‌ترین مشکلاتی است که از سوی زوجین ناراضی ابراز می‌شود. آسیب‌های ارتباطی شامل سه زیرمقولۀ روابط بین‌فردی مخدوش، مشکلات رابطۀ زوجی، ناتوانی در رابطۀ جنسی است .تم کلی در آسیب‌های ارتباطی، گرایش شدید به برقراری رابطه و شکست در حفظ دلبستگی صمیمانه و باثبات است. با توجه به وجه اشتراک ویژگی­های اختلال شخصیت مرزی  و نمایشی و درمان مؤثرDBT بر اختلال مرزی  و همچنین با توجه به آسیب‌های اصلی شناخته شده در زنان دارای علایم اختلال شخصیت نمایشی مشاوره بر اساس رویکرد DBT در نظر گرفته شد. از آنجایی‌که تأثیر این رویکرد برای اولین بار بر کیفیت زندگی زنان نمایشی ارزیابی می‌شود، قابل قیاس با تحقیقات گذشته نیست، اما به طور کلی یافته‌های این پژوهش با سایر یافته‌های علمی پیشین با رویکرد رفتار درمانی دیالکتیک همسو است.

پژوهش جاکوب، جنزلر، زیمرمن، اسکیل، راش، لئون­هارت و لایب(۲۰۰۸) نیز نشان دادند میزان خشم و شدت آن در گروه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی و دیگر اختلالات شخصیت مشابه و یکسان است، اما بیماران مرزی در کاستن خشم ناشی از تجربۀ هیجانی مشکل دارند، به بیانی دیگر برگشت به خط پایه خشم در این گروه از بیماران کندتر و آهسته‌تر صورت می‌گیرد. نتایج پژوهش فلیسچاکر، بوهم، سیکست، براک، اشنایدر و اشولدز (۲۰۱۱) نشان داد که در طول درمان رفتارهای خودآسیب‌رسان آزمودنی‌ها به صورت معنی‌داری کاهش یافت. پژوهشگران دیگری چون لینهان و همکاران (۲۰۰۲)، بردلی و فلینگزتاد (۲۰۰۳)، ورهال و همکاران (۲۰۰۳)، مک‌کالان و همکاران (۲۰۰۵)، اشنل و هرپرتز (۲۰۰۶)، لینهان، بوهاس و لینچ و همکاران (۲۰۰۶)، فیشر (۲۰۰۷) و سولر و همکاران (۲۰۰۹) اثربخشی رفتاری درمانی دیالکتیکی را در درمان اختلال شخصیت مرزی تأیید کرده‌اند.

صفاری‌نیا، نیکوگفتار و دماوندیان (۱۳۹۳) در پژوهشی میزان اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیک بر کاهش رفتارهای خود آسیب‌رسان نوجوانان بزهکار مقیم کانون اصلاح و تربیت شهر تهران تعیین کردند. ناسی‌زاده، باباپور و محب (۱۳۹۳) در پژوهشی نشان دادند که مداخلۀ رفتار درمانگری دیالکتیک (مهارت‌های تحمل آشفتگی، توجه آگاهانه، نظم‌بخشی هیجانی) بر گروه آزمایش، تفاوت معنی‌داری در کاهش سطح اضطراب امتحان و افزایش سطح عزت نفس نسبت به گروه کنترل نشان داده است. آنتونی، لیچنر، کازی و لیمبرلی (۲۰۰۶) نشان می‎‌دهند، مداخلۀ رفتار درمانگری دیالکتیک تأثیر زیادی در بهبود افسردگی دارد و افراد این اثرات را طی دوره‌های پیگیری حفظ می‌کنند.

در پژوهش حاضر در مشاورۀ فردی و زوجی در پانزده جلسه‌ یک‌ونیم ساعتی، چهار دسته از مهارت­های رفتاردرمانی ‌دیالکتیکی‌ انجام شد (مهارت‌های ذهن‌آگاهی، مهارت تحمل پریشانی، مهارت تنظیم هیجانی و مهارت کارآمدی بین‌فردی). به نظر می‌رسد مهارت‌هایی‌که در طول این جلسات به آزمودنی‌ها آموزش داده شده، قادر است کارکردهای درون‌فردی و بین زوجی زنان نمایشی را بهبود بخشد.

رفتاردرمانی ‌دیالکتیکی بر این نکته تأکید می‌کند که رفتارهای غیرانطباقی بیماران مثل خودزنی، رفتارهای خودکشی­گرایانه، سوء مصرف الکل و داروها در خدمت تجربه‌های هیجانی آزاردهنده است. به دنبال این رفتارهای غیرانطباقی،کاهش موقتی در برانگیختگی هیجان رخ‌ می‌دهد و در نتیجۀ استفاده از این راهبردهای غیرانطباقی به صورت منفی تقویت می‌شود. بنابراین تمرکز اصلی DBT حول یادگیری، بکارگیری و تعمیم مهارت‌های انطباقی خاصی است و هدف نهایی آن، کمک به بیمار برای شکستن و فایق آمدن بر این چرخۀ معیوب است. موضع دیالکتیکی در مهارت‌آموزیDBT نیز رعایت شده است؛ به این معنی که ذهن‌آگاهی و تحمل پریشانی، مهارت‌های مبتنی بر پذیرش هستند و تنظیم هیجانی و کارآمدی بین‌فردی مهارت‌های مبتنی بر تغییر حساب می‌آیند.

هدف بسیار مهم این مهارت ایجاد توانایی کنترل توجه است. به همین دلیل قبل از آموزش مهارت­های دیگر همیشه در ابتدا مهارت ذهن‌آگاهی تمرین می‌شود. چراکه زیربنا و بدنۀ اصلی رویکرد DBT مهارت ذهن‌آگاهی است. پس شدت تأثیر این مهارت‌ها به درجۀ تسلط مراجع بر مهارت ذهن آگاهی بستگی دارد. چرا که با این مهارت فرد می‌تواند جهت‌دهی و مدیریت توجه را به دست گیرد و به جای این‌که درگیر پراکندگی توجه گردد، فرد ذهن‌آگاه به وضعیت خودمشاهده‌گری و نهایتاً خودکنترلی دست می‌یابد. مطالعات نشان می‌دهند، کنش و واکنش‌های زن نمایشی حول محور خویش و برای کسب توجه می‌چرخد و پس از نرسیدن به مقصود، ابژه (همسر، فرزند، شغل، دوست، فعالیت، تفریح ) نیز جاذبه‌اش را از دست می‌دهد و او به جای درک واقعیت و ایفای مسئولیت دست به گریبان فقدان به جا مانده از توجه است و نهایتاً حوزه‌هایی از تعارض زوجی پدیدار می‌شود (علوی و همکاران،۱۳۹۵).

در پژوهش حاضر آموزش مهارت‌های DBTبا موضع‌گیری دیالکتیکی (پذیرش، تغییر) از شدت ویژگی‌های هیجانی ـ واکنشی زن نمایشی از جمله توجه‌خواهی، دمدمی‌مزاجی و بی‌‌مسئولیتی کاسته و با پذیرش بنیادین توان پذیرش خود، دیگری و زندگی را در تمام ابعاد وجودی می‌یابد و به علاوه حرکت به سمت ارزش‌ها و تعهداتش در رابطۀ زوجی باعث کاهش آسیب‌های زناشویی (آسیب‌های ارتباطی، آسیب‌های کنشی، آسیب‌های هیجانی) شده است که نهایتاً کیفیت زندگی زناشویی آنان افزایش یافته است (شکل ۳).

در تبیین نتایج این پژوهش می‌توان چنین اظهار کرد که با کسب مهارت‌های دیالکتیک زن نمایشی که رفتارش با محوریت توجه‌خواهی افراطی به منظور کسب تهییج بیشتر است، توان انتخاب‌هایی خردمندانه فارغ از نیاز شدیدش به دیده شدن را پیش روی قرار می‌دهد. تمرینات گسلش، تن‌آگاهی و تجربۀ حضور در لحظۀ اکنون و اینجا، موجب رهایی از امیال درونی و افزایش درک از خود می‌شود که خصوصاً در کاهش آسیب‌های ارتباطی از جمله (ناتوانی رابطۀ جنسی) مؤثر بود و در نتیجه، بهبود رابطۀ جنسی در کیفیت کلی رابطۀ زناشویی به شدت تأثیرگذار است. به علاوه توانمندسازی در جهت مدیریت و تحمل هیجان که با تمرینات مهارت تنظیم هیجانی و مهارت تحمل پریشانی نهادینه شد، توانسته او را از انجام رفتارهای صرفاً واکنشی و هیجان‌محور بازدارد و نوع دیگری از رفتار و کنش‌های خردمندانه پیش رویش بگستراند.

مهارت‌های پیشرفتۀ تحمل هیجانی با شرح و کشف ارزش‌ها و تصریح برنامۀ اجرایی متعهدانه در جهت غنابخشی به زندگی خانوادگی و کاهش موقعیت‌های آشفته‌ساز، برانگیختگی هیجانی و سردرگمی در زندگی روزمره با گسترش چشم‌اندازی روشن و احساس توانمندی در راستای تکاپو در جهت ارزش‌های شخصی زن نمایشی مؤثر بوده و او را در رهایی از ذهن، درک واقعیت و انجام مسئولیت یاری کرده است. مهارت کارآمدی بین‌فردی با مهارت گوش دادن فعال، بیان کردن، مهارت جرأت‌ورزی و مهارت حل مسئله که در بستر ذهن‎‌آگاهی شکل می‌گیرد، به او هنر فراتر رفتن از مرزهای خویش را می‌دهد. پس توان درک نیاز دیگری و همدلی با او را می‌یابد. تداوم در اجرای این مهارت­ها موجبات تبادل مهرورزی و روابط صمیمانۀ خانوادگی را بنا می‌کند. مشاورۀ فردی با مداخلات و تکنیک­های کابردی مهارت‌های رفتاردرمانی ‌دیالکتیکی‌ فرصتی به منظور تجربۀ اینجا و اکنون حال و رها شدن از ذهن گذشته ـ آینده‌گرا، ردیابی خویش، رشد و تحول آگاهی و چگونگی رفتار مؤثر در روابط بین‌فردی فراهم کرده است.

بنابراین مشاورۀ فردی در افزایش کیفیت زندگی زنان با علایم شخصیت نمایشی مؤثر بوه است. با توجه به اینکه در جلسات مشاوره فردی زن دارای علایم شخصیت نمایشی به صورت فردی آموزش‌‌های چهارگانۀ دیالکتیک را دریافت و تمرین می‌کرد،  می‌توان چنین نتیجه گرفت که حضور زن نمایشی در جلسات باعث تغییرات ( ارتباطی ـ کنشی ـ هیجانی) در او شده و عملکرد شوهر با توجه به کاهش ویژگی‌های مخرب درون‌فردی و بین‌فردی همسرش بهبود یافته است.

در مشاورۀ زوجی با حضور مرد و زن در جلسات درمان و مشارکت فعالانۀ زوجین در تمرینات مربوطه با تکیه بر شیوه‌های جدید به زوجین کمک شد که از مسئولیت‌های همسری آگاهی یافته و با شکستن الگوهای هیجانی کهنه و معیوب، راه‌حل‌های کارآمدی در راستای نیل به اغنای رابطۀ زناشویی انتخاب کنند. می‌توان گفت این مداخلات توانسته در نوع  نگرش همسران به موقعیت‌های مختلف زندگی تغییرات عمده‌ای کند. زوجین با فراگیری بیان نیازها و ابراز هیجان تا حدودی از سرکوب عواطف و خود سانسورسازی فارغ شدند. بدیهی  است حضور زن و شوهر در جلسات و آموزش زوجی به همراه ایفای نقش، انجام تکالیف هفته‌ای توسط هر دو و آگاهی شوهر نسبت به کارکردهای درون‌فردی و ویژگی‌های روانی همسرش میزان اثربخشی این رویکرد را در مشاورۀ زوجی نسبت به مشاورۀ فردی افزایش داده و نهایتاً این مداخلات در افزایش کیفیت زندگی خانوادگی زنان دارای علائم شخصیت نمایشی مؤثر بود، اگرچه مشاورۀ فردی نیز به نوبۀ خود زمینۀ تغییر و رشد زن نمایشی را فراهم کرده است.

زن نمایشی به دلیل خودمحوری، نبود قدرت همدلی، بهره‌کشی و گدایی مداوم توجه دچار سرخوردگی درونی و دلزدگی رابطه‌ای می‌شود. نتایج مطالعات نشان داده که زنان دچار این اختلال بیش از سایرین این موارد را نشان می‌دهند: اعتماد به نفس جنسی پایین، اختلال بیشتر در ارگاسم (اپت و هربرت،۱۹۹۴). آنچه مشهوداست، بزرگترین آسیب وارده متمرکز بر خرده‌نظام همسران است. بنابراین از نتایج حاصل از پژوهش می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که رویکرد درمانی دیالکتیک و آموزش مهارت‌های بنیادین آن می‌تواند بر کاهش میزان تعارضات زناشویی و نهایتاً افزایش کیفیت زندگی آنان مؤثر باشد.

از محدودیتهای این پژوهش در نتایج حاصل شده، عدم بررسی ویژگی‌های شخصیتی شوهر، پویایی‌های کلی رابطۀ زوجی، و چرخۀ زندگی خانوادگی آنها است. این پژوهش در شهر اصفهان انجام شده و لازم است در تعمیم‌دهی به سایر جوامع آماری احتیاط شود. پس انجام پژوهش مشابه در شهرها و جوامع آماری دیگر نیز پیشنهاد می‌گردد. به علاوه در پژوهش‌های مشابه پژوهشگر بر تعداد کمتر نمونه، طول مدت مشاورۀ بیشتر و مصاحبه از سایر افراد خانواده برای جمع‌آوری، تحلیل داده‌ها و نتیجه‌گیری دقیق‌تر استفاده کند. می‌توان از نتایج این پژوهش در شناسایی و بهبود عملکرد زوجی زنان با علایم اختلال نمایشی در کلیۀ مراکزی که با خانواده در ارتباط هستند، استفاده کرد.

شکل 33

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *